زندگی نامه احمد شاملو
در سال ۱۳۳۳ به جرم سياسي مدت چهارده ماه در زندان موقت شهربانب و زندان قصر محبوس مي گردد.
ازدواچ دوباره او در سال ۱۳۳۶ چهار سال بيشتر دوام نمي آورد و كار به جدايي مي كشد، تا اينكه در سال ۱۳۴۱ با آيدا آشنا مي شود و اين آشنايي در سال ۱۳۴۳ به ازدواج با او مي انجامد.
بين سالهاي ۱۳۳۶ تا ۱۳۷۶ دفترهاي متعددي از اشعار شاملو منتشر ميشود: «هواي تازه /۱۳۳۶»، «باغ آينه/ ۱۳۳۹»، «آيدا در آينه» و «لحظه ها و هميشه/ ۱۳۴۳»، «آيدا: درخت و خنجر و خاطره/ ۱۳۴۴»، «ققنوس در باران/ ۱۳۴۵»، «مرثيه هاي خاك/ ۱۳۴۸»، «شكفتن در مه/ ۱۳۴۹»، «ابراهيم در آتش/ ۱۳۵۲»، «از هوا و آينه ها/ ۱۳۵۳»، «دشنه در ديس/ ۱۳۵۶»، «ترانه هاي كوچك غربت/ ۱۳۵۹»، «مدايح بي حوصله/ ۱۳۷۱» و «در آستانه/ ۱۳۷۶».

انكه هرگز از مرگ نهراسيد .......!!!!
شاملو
علاوه بر شاعري، در ترجمه نيز تواناست. ترجمه هاي بسياري- از شعر و داستان
و رمان- از وي به يادگار مانده است. مجموعه مفصل كتاب كوچه، كه چند دهه از
عمر شاعر صرف گردآوري و تدوين آن شده و تاكنون هفت مجلد آن به چاپ رسيده،
از آثار باارزش اين شاعر ارجمند است. از جمله فعاليتهاي ديگر شاملو
سرپرستي و اداره كردن مجلات متعددي است كه از آن جمله است: كتاب هفته،
خوشه، كتاب جمعه و ....
احمد شاملو سرانجام در دوم مردادماه سال ۱۳۷۹ چشم از جهان فروبست و طي مراسم باشكوهي در امامزاده طاهر كرج به خاك سپرده شد.
شاملو
در نخستين دفتر شعرش «آهنگ هاي فراموش شده» تحت تاثير شاعران نوپرداز و
تغزل سراي معاصر است. شكل اشعار اين مجموعه چهارپاره است و محتواي آن،
بيان احساسات سطحي و كم عمق و معمولي. وي پس از اين مجموعه از طرفي به
نيما و شعر او توجه مي كند و از طف ديگر به نوعي تفكر خاص اجتماعي و سياسي
گرايش مي يابد و از لحاظ شعري به سوي استقلال مي رود. «آهن و احساس»
نمودار گرايش وي به نيما و «قطعنامه» و «۲۳» نشان دهنده استقلال شاعري
اوست. در مجموعه «هواي تازه» شاعر نشان مي دهد كه شعر واقعي از نظر او نه
در گرو قالب خاص و معيني است نه متكي به وزن يابي وزني. از همين روست كه
در هواي تازه بيش از هر چيزي تونع شكل به چشم مي خورد و شاعر شعر خود را
در هر قالبي ارائه مي دهد. هم در قالب مثنوي و چهارپاره و هم در قالب هاي
آزاد نيمايي و غيرنيمايي. موفق ترين نمونه هاي شعر شاملو، كه كارهاي او را
در معيار شعرهاي پيشرو عصر ما داراي ارزش و اعتبار كرده است، غالبا آنهايي
است كه در قالب منثور سروده شده است. كارهاي بعد از ۱۳۴۰ شاملو.
وقتي شمع زندگي شاعر خاموش شد ......

به جستجوي تو
بر درگاه كوه مي گريم،
در آستانه دريا و علف.
به جستجوي تو
در معبر بادها مي گريم،
در چار راه فصول،
در چارچوب شكسته پنجره اي
كه آسمان ابرآلوده را
قابي كهنه مي گيرد.
.....
به انتظار تصوير تو
اين دفتر خالي
تا چند
تا چند
ورق خواهد خورد؟
جريان باد را پذيرفتن،
و عشق را
كه خواهر مرگ است
و جاودانگي
رازش را
با تو در ميان نهاد
پس به هيات گنجي در آمدي
بايسته و آزانگيز
گنجي از آن دست
كه تملك خاك را و دياران را
از اين سان
دلپذير كرده است!
نامت سپيده دمي كه بر پيشاني آسمان مي گذرد
- متبرك باد نام تو!-
و ما همچنان
دوره مي كنيم
شب را و روز را
هنوز را ....
هرگز از مرگ نهراسيده ام اگرچه دستانش از ابتذال شكننده تر بود