كنسرت جديد  استاد شجريان در دبي

محمدرضا شجریان و گروه شهنازِ، پنجشنبه ۲۸ بهمن ( ۱۷ فوریه ۲۰۱۱ )در مرکز تجاری دوبی، سالن شیخ راشد، به سر‍پرستی و آهنگسازی استاد مجید درخشانی، کنسرت موسیقی ایرانی برگزار خواهند کرد.

به نقل موسسه دل آواز این برنامه پس از استقبال بی‌نظیر در انگلستان، استرالیا، آمریکا و کانادا در دو بخش دستگاه همایون -رندان مست- و ماهور -بی همزبان- همراه با سازهای ابداعی استاد شجریان اجرا خواهد شد.

برگزار کننده این کنسرت شرکت Oasis Promotions در دوبی است.

با هماهنگی انجام شده با برگزار کننده، کسانی که تمایل به تهیه بلیت از ایران را دارند می‌توانند بلیت خود را از طریق سایت دل‌آواز تهیه فرمایند.
.

اس ام اس هاي مخصوص روزهاي باراني

برف نو! برف نو! سلام، سلام

بنشین، خوش نشسته‌ای بر بام

پاکی آوردی ای امید سپید

همه آلودگی‌ست این ایام . . .

.

.

.

در این روزهای برفی آیا برای گنجشکان دانه ای ریخته ای ؟

پرنده دل من نیز ، دیر زمانیست که در برف گیر افتاده . . .

.

.

.

. * ./۰۰\. *.
. * (‘_’) * .
* . ( : ) . *
. *( : )*
.
ببین چه آدم برفی نازی درست کردم !

با این که خیلی دوستش دارم ، مال تو !

.

.

.

برف بارید وخدا پاکی خود را به زمین هدیه کرد

زمین مغرور شد که سفید است، پاک است، چون دل خدا…

وخدا با آفتابی اشتباه زمین را به وی گوشزد کرد . . .

.

.

.

هواشناسی اعلام کرد از فردا موج جدیدی از تعطیلات وارد کشور خواهد شد !

.

.

.

با پرتاب کردن حتی یک مشت برف از فریزر به کوچه به تعطیلی مدارس کمک کنید !

.

.

.

اطلاعیه !

توی این روزای برفی

تا می توانید در مصرف گاز زیاده روی کنید تا هفته آینده هم تعطیل شوید !

اتحادیه فرهنگیان بی حوصله و دانش آموزان تنبل!

.

.

.

داره برف میاد، بیا تو قلبم سرما نخوری!

.

.

.

دوستت دارم اما نه به اندازه ی برف ، چون یه روز آب می شه

دوستت دارم اما نه به اندازه ی گل ، چون یه روز پژمرده می شه

دوستت دارم به اندازه ی روت ، چون هیچ وقت کم نمیشه !

.

.

.

مثل یک پوپک سرمازده در بارش برف ٬ سخت محتاج به گرمای پر و بال توام

تو اگر باز کنی پنجره ای سمت دلت ٬ میتوان گفت که من چلچله لال توام . . .

.

.

.

عشق یعنی آن نخستین حرفها

عشق یعنی در میان برفها

عشق یعنی یاد آن روز نخست

عشق یعنی هر چه در آن یاد توست

.

.

.

برف آمد و پاییز فراموشت شد / آن گریه ی یک ریز فراموشت شد

انگار نه انگار که با هم بودیم / چه زود همه چیز فراموشت شد . . .


.

.

.

در برف ، سپیدی پیداست . آیا تن به آن می دهی ؟

بسیاری با نمای سپید نزدیک می شوند که در ژرفنای خود نیستی بهمراه دارند . . .

(ارد بزرگ)

.

.

.

میدونی فرق من با برف چیه؟

برف میادو به زمین میشینه ولی من همین جوری هم به دل میشینم !

مگه نه !!!

.

.

.

آرزو دارم با بارش هر دونه از برف زمستونی یه غم از رو دلت کم بشه نازنینم . . .

.

.

.

دارد برف می آید در گوش دانه های برف نام تو را زمزمه خواهم کرد

تا برف زمستانی از شوق حضورت بهار را لمس کند . . .

.

.

.

رفاقت مثل آدم برفی میمونه ، درست کردنش راحته اما نگه داشتنش سخته !

.

.

.

اگه برف می دونست زمین خاکی چقدر کثیفه

برای اومدن به اون لباس سفید نمی پوشید . . .

.

.

.

عشق یعنی :

چون خورشید، تابیدن بر شب های دوست

و چون برف ، ذوب شدن بر غم های دوست . . .

.

.

.

آرزو می کنم غم های دلت برن زیر اولین برف زمستونی

و دلت سفید و همیشه بدون غم بمونه . . .

.

.

.

دوتا آدم برفی که میونشون یه رود بود عاشق هم می شن

اونا از عشق هم آب می شن به امید این که یه روزی توی رودخونه به هم برسن . . .

.

.

.

برخی از مردم برای همدردی با مناطق بدون گاز

نه تنها بخاری ها را خاموش کردند، بلکه کولرها را نیز روشن کردند!

.

.

.

هموطن!

فقط با روشن کردن یک بخاری اضافه، شما هم در تعطیلی مدارس

دانشگاه ها و ادارات سهیم باشید.

هم اکنون نیازمند یاری سبزتان هستیم !

.

.

.

مثل بارون با صفایی / مثل برف سفید و ماهی

مثل گل خوشبو و زیبا / مثل خون تو قلب مایی

چه بخواهی، چه نخواهی / تو عزیز دل مایی

زمستان است !!

زمستان سلامت را نمی خواهند پاسخ گفت سرها در گریبان است کسی سر بر نیارد کرد پاسخ گفتن و دیدار یاران را نگه جز پیش پا را دید ، نتواند که ره تاریک و لغزان است وگر دست محبت سوی کسی یازی به اکراه آورد دست از بغل بیرون که سرما سخت سوزان است نفس ، کز گرمگاه سینه می آید برون ، ابری شود تاریک چو دیوار ایستد در پیش چشمانت نفس کاین است ، پس دیگر چه داری چشم ز چشم دوستان دور یا نزدیک ؟ مسیحای جوانمرد من ! ای ترسای پیر پیرهن چرکین هوا بس ناجوانمردانه سرد است ... آی ... دمت گرم و سرت خوش باد سلامم را تو پاسخ گوی ، در بگشای منم من ، میهمان هر شبت ، لولی وش مغموم منم من ، سنگ تیپاخورده ی رنجور منم ، دشنام پست آفرینش ، نغمه ی ناجور نه از رومم ، نه از زنگم ، همان بیرنگ بیرنگم بیا بگشای در ، بگشای ، دلتنگم حریفا ! میزبانا ! میهمان سال و ماهت پشت در چون موج می لرزد تگرگی نیست ، مرگی نیست صدایی گر شنیدی ، صحبت سرما و دندان است من امشب آمدستم وام بگذارم حسابت را کنار جام بگذارم چه می گویی که بیگه شد ، سحر شد ، بامداد آمد ؟ فریبت می دهد ، بر آسمان این سرخی بعد از سحرگه نیست حریفا ! گوش سرما برده است این ، یادگار سیلی سرد زمستان است و قندیل سپهر تنگ میدان ، مرده یا زنده به تابوت ستبر ظلمت نه توی مرگ اندود ، پنهان است حریفا ! رو چراغ باده را بفروز ، شب با روز یکسان است سلامت را نمی خواهند پاسخ گفت هوا دلگیر ، درها بسته ، سرها در گریبان ، دستها پنهان نفسها ابر ، دلها خسته و غمگین درختان اسکلتهای بلور آجین زمین دلمرده ، سقف آسمان کوتاه غبار آلوده مهر و ماه زمستان است مهدي اخوان ثالث

امروز با سعدي


عليرضا افتخاري !!!!

همه می گویند : شاید اگر قرار بود از میان ۵۰ موسیقیدان برجسته‌ ایرانی نام کسی به ‌عنوان چهره‌ ماندگار اعلام ‌شود، رأی پنجاهم هم به علیرضا افتخاری نمی‌رسید.

 


هرچند بسیار واضح است بزرگ‌ترین نام غایب از لیست چهره‌های ماندگار طی 7 دوره‌ گذشته نام استاد محمدرضا شجریان است که البته توقع هم نمی‌رفت امسال با توجه به شرایط موجود این جایزه به او اعطا شود. اما آنقدر موسیقیدان‌های دیگری که استحقاق کسب این عنوان را داشتند پرشمارند که قاعدتا حالا حالاها نباید نوبت به افتخاری می‌رسید.

در شرایطی که هنرمندان مطرح و زحمت کشیده‌ای چون : شهرام ناظری، محمدرضا درویشی، احمد ابراهیمی، همایون خرم، هرمز فرهت، حسین علیزاده، احمد پژمان، امین‌الله رشیدی و ...هنوز این عنوان را دریافت نکرده‌اند، توجیه اعطای این عنوان به افتخاری چیست؟! 

کافی است به اسامی موسیقیدانانی که طی دوره‌های گذشته موفق به کسب این عنوان شده‌اند نگاهی بیندازید تا ناهمگونی علیرضا افتخاری را با آنها دریابید. هنرمندان بزرگی که هرکدام عمرشان را صرف حیات موسیقی ایران کرده‌اند. چهره‌هایی چون مجید کیانی، حسن کسایی، فریدون ناصری، حسن ریاحی، جلیل شهناز، فرهاد فخرالدینی، علی تجویدی، فرامرز پایور، محمد نوری و مصطفی کمال پورتراب. 

واقعا در میان این هنرمندان، جایگاه علیرضا افتخاری کجای ماجراست؟!!! آن هم کسی که در ماه‌های اخیر، حاشیه ‌هایش تیتر یک روزنامه‌ها و مجلات و نقل محافل بود.اما ظاهرا تنها دلیل اعطای لقب چهره‌ ماندگار به او را هم باید در همین حواشی جستجو کرد و آن ‌را نوعی دلجویی سیاسی دانست.از قضا همین اتفاقات است که شائبه‌ سیاسی بودن چهره‌های ماندگار را تائید می‌کند. 

افتخاری خواننده‌ای است بسیار پرکار و نه البته گزیده‌کار. باید به لیست فعالیت‌های علیرضا افتخاری موارد دیگری از جمله دید و بازدید‌های دولتی و نامه‌نگاری‌های گاه و بیگاه را هم اضافه کرد. افتخاری بعد از دیداری که با رئیس‌جمهور داشت در معرض برخی انتقادات‌ قرار گرفت و به نظر می‌رسد اعطای لقب چهره‌ ماندگار به او، به همین دلیل و مربوط به همین ماجراها باشد. هرچند که حتی اگر افتخاری امسال به عنوان چهره‌ ماندگار موسیقی هم  انتخاب نمی‌شد، با نامه‌هایی که نوشت و حرف‌هایی که زد، در حافظه‌ها ماندگار می شد! 

اما حالا تبعات این حرکت کاملا نسنجیده  مسوولان امر که ناگهان تصمیم گرفتند برای اینکه دل شکسته‌ افتخاری را بند بزنند لقب «چهره‌ ماندگار» به او اعطا کنند، چیست؟ مگر در کارنامه‌ درخشان این به اططلاح استاد!!! چه چیزی چشم آقایان را گرفته که او را شایسته اعطای چنین نشانی دانستند؟ 

افتخاری که گل سرسبد کارهایش  بعد از چندین و چند سال همچنان همان آلبوم «نیلوفرانه ای» است که خوانندگان قبل از او  همان ملودیها را با اشعار دیگری خیلی بهتر و دلنشین تر اجرا کرده اند،افتخاری که تقریبا در تمام مدت کاری خود با کپی ـ پیست کردن ناشیانه آثار دیگران انبوهی از آثار نه چندان با کیفیت را روانه بازار کرده است و افتخاری که در تمام این مدت هیچگاه حرفی از خودش برای گفتن نداشته ؛چرا باید مستحق گرفتن چنین عنوانی باشد؟!!! مگر یکی از اهداف -احتمالا ثانویه- همایش چهره‌های ماندگار، الگوسازی نیست؟ با این حساب الگویی که علیرضا افتخاری به خوانندگان نسل جوان می‌دهد، انتشار فورانی آلبوم در هر سال و البته بازخوانی ترانه‌هایی است که پیش از این خوانندگان زن رژیم گذشته آنها را خوانده بودند.(البته باید توجه داشت که از دیدگاه خیلی از آنهایی که به افتخاری نشان چهره ماندگار دادند،موسیقی حرام است و اگر با صدای زن خوانده شود،حرام اندر حرام است و اگر همین موسیقی با صدای زنی در رژیم گذشته ارائه شود؛از گوشت سگ هم حرام تر است). 

اگر این تفاوت‌ها را کنار بگذاریم، فرق افتخاری با سراج، علیرضا قربانی، سالار عقیلی یا هر خواننده‌ دیگری در چیست؟ اینکه صدای بهتری دارد که استفاده از آن را بلد نیست و به قول بسیاری از استادان موسیقی ایران «قدرش را نمی‌داند»؟ یا اینکه از عهده اجرای یک کنسرت ساده ‌بر نمی‌آید؟!!! حتما 3-4 سال پیش و کنسرت رشت را یادتان می‌آید؟ کنسرتی که از جمله‌ اولین و آخرین کنسرت‌هایی بود که او در ایران برگزار کرد، اما به دلیل پلی‌بک خواندنش اعتراضات مردم آنقدر بالا گرفت که نه تنها کنسرت لغو شد بلکه حتی چرخ‌های ماشین افتخاری را هم پنچر کردند!مگر مردم مسخره اند؟؟؟!!! 


خلاصه اینکه آدمی مثل افتخاری (همانطور که قبلا هم گفته بودم) اگر حتی بویی هم از هنر برده باشد؛«هنرپیشه» ضعیفی بیش نیست و تفاوت خیلی خیلی زیادی با «هنرمندان» و «هنر باوران» دارد.هنرمندان و هنر باورانی مانند استاد بی همتای آواز ایران؛ محمد رضا شجریان که سالهای سال رنجها و سختیهای راه پر فراز و نشیب و ناهموار موسیقی را به جان خریده اند تا موسیقی اصیل و ملی ایرانی را از گزند حوادث ناگوار و آفتهای خطرناکی مانند افتخاری و امثال او محفوظ و مصون دارند.

افتخاری که اخیرا به بهانه ابداع و نوآوری؛ موسیقی های مبتذل و خالی از کیفیت را به نام موسیقی اصیل ایرانی به خورد مردم می دهد؛

افتخاری که در طول مدت فعالیتش بیش از چند ساعت محدود «آواز اصیل ایرانی» نخوانده و بیشتر با خواندن تصنیف و اخیرا تصنیفهای کوچه بازاری شهره و شناخته شده است؛

افتخاری که تاکنون ملودی و آهنگ ارزشمندی نساخته و صاحب سبک و سیاق خاصی نیست و تا می توانسته از دیگران شعر و ملودی و نغمه کش رفته و کاست روانه بازار کرده است؛

افتخاری که تاکنون هیچ هنر و افتخاری نداشته و تنها افتخارش به گفته خودش شاگردی کوتاه مدت زنده یاد تاج اصفهانی که با وجود به جا گذاشتن آثار ارزشمندی از دوران قدیم، خود آواز را به درستی نمی خوانده و بیشتر به خواندن تصنیف شهره است؛چگونه می تواند یکی از چهره های ماندگار در عرصه موسیقی اصیل ایرانی باشد؟؟؟!!!

مگر اینکه بپذیریم  یا حداقل به خودمان بقبولانیم که :

۱.افرادی مانند استاد محمدرضا شجریان (که خود افتخاری هم ایشان را به عنوان استاد قبول دارد) و دیگر ستاره های درخشان عرصه موسیقی ایرانی مانند حسن کسایی،زنده یاد علی تجویدی،زنده یاد فرامرز پایور و هنرمندان بسیار زیاد دیگری که موسیقی ایرانی وامدار تلاشهای بی وقفه و بدون اجر و مزد و همیشگی آنهاست و افتخاری انگشت کوچک آنها هم به حساب نمی آید؛اصلا هنرمند نبوده و نیستند.

۲.مثل خیلی از امور دیگر این مملکت «چهره ماندگار شدن» هم معیار و قانون و قاعده خاصی ندارد و هر سال بر مبنای حاشیه ها و اتفاقات عجیب و غریب همان سال،یک نفر برای خالی نبودن عریضه چهره ماندگار می شود.

اگر درست فکر کنیم و نتوانیم مفاد بند «۱» بالا را انکار کنیم؛به سادگی درخواهیم یافت که بسیاری از چهره های ماندگار برمبنای مصلحت و مصلحت اندیشی انتخاب می شوند نه برمبنای  اصول و معیار.

به هرحال چهره ماندگار شدن علیرضا افتخاری نه تنها موجب تطهیر چهره مغشوش و غبارگرفته او نشد؛بلکه مهر تأییدی بر نادرستی اصولی پندار،گفتار و کردار او بود.در واقع مسوولان امر با این رفتار نسنجیده و نابخردانه خود باعث شدند که افتخاری بیش از پیش از مردم دور شده و پایگاه اجتماعی و مردمی خود را از دست بدهد.و از آنجایی که هیچ چیز از چشم تیز بین تاریخ پنهان نمانده و گذشت زمان در آینده بهترین داوری ها را خواهد کرد،احتمالا نسل بعد از ما همان تصوری را از «افتخاری» خواهند داشت که ما اکنون از «دامبول السلطنه» مجموعه قهوه تلخ مهران مدیری داریم. 

برگرفته از وبلاگ آقاي كمالي

بيوگرافي گروه كامكارها

گروه سنتی کامکار ، خانوادگی ترین گروه سنتی ایرانی. گروه موسیقی کامکارها
در سال 1344برای نخستین بار در سنندج، به عنوان گروهی خانوادگی به سرپرستی
استاد حسن کامکار(ویلن) و عضویت هوشنگ(آکاردئون)، بیژن(خواننده)،
پشنگ(سنتور)، قشنگ(خواننده و ویلن) و ارژنگ(تمبک)تشکیل شد و برنامه های
متعددی را در باشگاه افسران، مدارس و تالارهای شهر سنندج اجرا کرد.
کامکارها اوّلین تمرینات خود را شب ها در کنار حوض کوچک حیاط منزل شان
انجام می دادند. با بزرگ شدن فرزندان، به تدریج این گروه موسیقی متکامل
ترشد، از نظر آنسامبل انسجام بيشتري پيدا كرد و در سال 1348 با اعضای خود،
هوشنگ(ویلن)، بیژن(تار و خواننده)، پشنگ(سنتور)، قشنگ(خواننده)،
ارژنگ(تمبک)، ارسلان(عود) و اردشیر(کمانچه) کنسرت هایی را به صورت رسمی در
برخی از شهرهای کردستان و همچنین شهر ارومیه برگزارکرد.


بعد از سال1350 برخی از افراد خانواده از جمله هوشنگ، بیژن، پشنگ و ارسلان
برای فراگیری موسیقی آکادمیک به تهران آمده و در دانشکدۀ هنرهای زیبا به
تحصیل مشغول شدند(ارژنگ در آن دوره در رشتۀ نقاشي تحصيل مي كرد). پس از
چندی کامکارها به اتّفاق محمّد رضا لطفی، حسین علیزاده، پرویز مشکاتیان و
تنی چند از دیگر هنرمندان، گروه های شیدا و عارف را تشکیل دادند. این دو
گروه کنسرت های موفّقیّت آمیزی را با خوانندگی محمّدرضاشجریان و شهرام
ناظری به اجرا گذاشته و آثاری را ارائه کردند که بی ترديد از جمله آثار به
یادماندنی موسیقی سنتّی ایران به شمارمی آیند.

اوّلین کنسرت های رسمی اين خانواده با نام «گروه کامکارها» در اوایل دوران
پس از انقلاب در مجموعه آزادی و تالار وحدت اجرا شد که در بر گيرندۀ سه
قسمت: موسیقی فارسی، تکنوازی سنتور اردوان و موسیقی کردی بود. در سال 1368
امید لطفی، فرزند قشنگ و محمّد رضا لطفی، به گروه پیوست و نوازندگی تار
گروه را به عهده گرفت.

کامکارها در کنسرت هاي اخیرشان برخی از استعدادهای جوان را نیز در کنار خود جای داده اند.

این گروه کنسرت های متعددی در داخل و خارج از کشور اجرا نموده و در اکثر
فستیوال های بزرگ موسیقی جهانی از جمله WOMADبه مدیریت پیتر گابریل،
سامراستیج (نیویورک) و اکثر تالارهای بزرگ و مهم اروپا و آمریکا همواره
حضوری قدرتمندانه و تحسين برانگیز داشته است.

گروه کامکارها در اکثر شهرهای کردستان عراق کنسرت هایی را برگزار کرده،
همچنين در سال1380 برای اولین بار در تاریخ کشور ترکیه توانست برنامه
موسیقی کُردی را در شهرهای استانبول و دیار بکر اجرا کندکه نقطۀ عطفي در
رخدادهاي موسيقي اين مناطق به شمار مي آيد. از دیگر اجراهای مهم کامکارها،
می توان به شرکت در فستیوال موسیقی لوچیانو بریو ،آهنگساز بزرگ و مدرن
ایتالیایی اشاره كرد؛ اين كنسرت ها كه در سال 1383در بسياري از شهرهای
انگلستان اجرا شد، حاصل همكاري گروه كامكارها و اركستر سيمفونياي لندن و
نشان دهندۀ هماوايي دو نوع موسیقی کردی و موسیقی مدرن جهانی بود كه توجه
بسياري از صاحبنظران و علاقمندان موسيقي را به خود جلب كرد.

اجرای کنسرتینو کمانچه با ارکستر سمفونیک«مالمو» ي سوئد در سال 1384نیز يكي دیگر از موفقیت های اين گروه در همين دوران بود.

گروه کامکارها علاوه بر اجرای صحنه ای، آلبوم هاي متعددي را عرضه کرده است
که از آن جمله مي توان به اورامان، زردی خزان، شیلره، گلاویژ، کامکارها،
آگری زیندو، گل نیشان، پرشنگ، کانی سپی، سماع ضربی ها (برای ساز های کوبه
ای)، سه نوازی و تکنوازی، به یاد صبا، ، ئه وراد و ایمشو اشاره كرد. هریک
از اعضاء گروه کامکارها، علاوه بر این موارد، به تنهائی نیز آثار متعددی
را در قالب آلبوم، موسیقی متن فیلم، تالیف و ترجمۀ کتاب ارائه کرده اندکه
در شرح حال تک تک شان مورد اشاره قرار خواهد گرفت.

این گروه با دعوت از دیگر اساتید موسیقی كشور، درسال 1376 آموزشگاه آزاد
موسیقی كامكارها را درتهران بنيان نهاد كه تا به امروز به فعاليت خود
ادامه داده و سهم به سزايي در معرفي چهره هاي مستعد و جديد به جامعۀ هنري
كشور داشته است.


حسن کامکار" در سال 1302 به دنیا آمده و در سال 1370 دار فانی را وداع گفت .

وی در ارکستر موسیقی نظامی سنندج کردستان فعالیت داشت و علاوه بر آن به
تدریس موسیقی ایرانی پرداخته و نوازندگی ویولون و نواسازی را انجام می داد
.

گرد آوری نواهای موسیقی های محلی مناطق مختلف کردستان از دیگر فعالیت های او بوده است .

وی همچنین به گرد آوری نواهای موسیقی محلی مناطق مختلف کردستان پرداخته که
قطعه ای در "ماهور" با شعر حافظ و نواری از این گروه که در سال 1364 با
صدای بیژن کامکار منتشر شد از جمله کارهای معدودی است که از او به جای
مانده است .

او همچنین به عنوان استاد تمام پسران خود که هم اکنون گروه کامکارها را
تشکیل می دهند،عمل کرده است اگر چه هر کدام ازر اعضای کامکارها از اساتید
دیگری نیز بهره گرفته اند.

گفتنی است نخستین اجرای این گروه در سنندج به صورت وی اشاره کرد که از آن
پس این گروه در خارج و داخل برگزارکنسرت های متعددی رابرگزار می کنند که
از آن جمله می توان به اجرای برنامه در شهرهای گوناگون اروپا ،امریکا
،کانادا و ...اشاره کرد



اردشیر کامکار : نوازنده کمانچه


اردشیر کامکار به سال 1341 در شهر سنندج به دنیا آمد
و از سن 7
سالگی تحت نظر و آموزش پدر به آموختن ویولون پرداخت و در سن 10 سالگی
همراه ارکستر (( باربد )) فرهنگ و هنر استان کردستان کنسرت هایی در تهران
و شهرستانها اجرا نمود و در همان ایم ساز کمانچه را نیز در کنار ویولون
فرا گرفت و اجرای قطعات و ردیفهای استاد صبا را با کمانچه و ویولون نزد
پدر آموخت .

در سن 19 سالگی ادامه ی فعالیت نوازندگی خود را با کمانچه در گروه (( عارف
)) و (( شیدا )) به سر پرستی محمدرضا لطفی پرویز مشکاتیان و حسین علیزاده
پی گرفت .

وی ردیف های موسیقی سنتی را نزد محمدرضا لطفی و پشنگ کامکار فرا گرفت .

مشغله اصلی ذهن این نوازنده جوان و اساس کوشایی او متوجه تکامل امکانات
موسیقیایی و کشف امواج صوتی جدید برای ساز سنتی کمانچه می باشد .

از جمله :

اجرای آثار صبا با ساز کمانچه به همراهی سنتور و تنبک و هم چنین کنسرتو
برای کمانچه و ارکستر که حاصل کار مشترک او با ارسلان کامکار است .

دوستان این مطلب رو من از کتاب : مردان موسیقی سنتی و نوین سنتی ایران برداشتم .

اگر کمی کاستی یا اشتباهی در مطالب دیده اید برام بنویسید و اگر مطلب بهتری دارید به من میل بزنید



هوشنگ کامکار : آهنگساز و مدیر گروه


هوشنگ کامکار در سال 1325 در سنندج به دنیا آمد

موسیقی را نزد استاد پدرش حسن کامکار آموخت و مدت 2 سال در هنرستان عالی موسیقی تهران به تحصیل موسیقی پرداخت .

در سال 1354 به اخذ درجه لیسانس در رشته آهنگسازی از دانشکده هنرهای زیبای
دانشگاه تهران نایل آمد و سپس در کنسرئاتوار سانتاچی چیلییای رم به تحصیل
کنترپوان و فوگ پرداخت و درجه لیسانس موسیقی را در ایالات متحده آمریکا از
دانشکده سانفرانسیسکو دریافت نمود .

آثار موسیقائی منتشر شده ی او به سبک موسیقی ملی ایران عبارتند از نوارهای
کاست : بهاران آبیدر ، گل همیشه بهار ، کجائید ای شهیدان خدائی ، پیروزی
بهمن ، موسیقی پل آزادی ، در گلستانه ، به یاد حافظ ، برتارک سپیده و
شباهنگام . در میان ساخته های هوشنگ کامکار (( کجائید ای شهیدان خدائی ))
که بر اساس اشعار مولانا و برای ارکستر سمفونیک ساخته شده و موسیقی متن
فیلم (( پل آزادی )) را میتوان نام برد که در دومین جنشواره سینمائی فجر
برنده ی جایزه اول شده است . ایشان همچنین سرپرست گروه کامکارها می باشند.
از اعتقادات جالب ایشان این است که به خواننده به چشم یک ساز نگاه می
کنند. و به همین علت در گروه کامکارها خوانندگان هم از خود خانواده
کامکارها هستند. برجسته ترین اثر ایشان آلبوم در گلستانه با صدای شهرام
ناظری و اشعار سهراب سپهری می باشد. تالیفات او عبارتند از : ترجمه ی کتاب
ارکستراسیون اثر ریمسکی کورساکوف ، فوگ و انواسیون اثر جان ورال ، هارمونی
قرن بیستم اثر پرسی چتی و موسیقی کلاسیک - رمانتیک کنترپوان مُدال اثر
دیوید بویدن .


بیژن کامکار : نوازنده دف


سال تولد : 1328

محل تولد : سنندج

مقدمات موسیقی را نزد پدرش فرا گرفت و از 6 سالگی متوجه شد دارای صدایی خوش و زیبا می باشد

لذا ازهمان دوران همکارای خود را در این استان با برنامه کودک آغاز کرد .

وی تا سن 26 سالگی تمام تجربیات و معرفت موسیقی را در کنار خانواده و
رادیو سنندج و فذهنگ و هنر این استان کسب می کند و این سالهای پر باری
هنری بیژن کامکار است که پایه اصلی برای وی می گردد.

در سال 1353 بیژن کامکار به تهران می آید و در دانشکده هنر های زیبا برای
ادامه تحصیل در رشته موسیقی ثبت نام می نماید و همزمان با تحصیل ، همکاریش
را با گروه شیدا به سرپرستی

محمدرضا شجریان و شهرام ناظری می پردازد سپس همکاری خود را در گروه عارف
شروع و بعد از انقلاب در تولید کاست هایی به نام چاوش و در شرکت روح افزا
به عنوان خواننده فعالیت می نماید که حاصل آن 20 نوار کاست می باشد

ساز اصلی بیژن تار می باشد ولی در گروهای شیدا و عارف با نواختن رباب و در
بسیاری از کارها تنبک و دف را برگزیده و همکاری می کرده که نواختن دف
بسیار مورد توجه واقع شده .

وی در زمینه خونندگی آثاری از هوشنگ کامکار مثل : کجائید ای شهیدان و قطعه
حصار از حسین علیزاده و ضربی خزان از ارسلان و چند کاست دیگر بوده است .

در خلال سالهای بعد از انقلاب کنسرتهای بسیاری در ایران و کشور های خارج
نظیر : آلمان / سوئیس و بلژیک برای معرفی دف و موسیقی سنتی ایران نمود که
خوانندگان آن محمدرضاشجریان و شهرام ناظری بوده اند / وی از هنرمندانی چون
: دکتر داریوش صفوت / محمدرضا لطفی و تمام همکارام گروه شیدا و عارف و
خانواده هنرمندش استفاده شایانی پیشبرد هنر خود نموده است .


پشنگ کامکار : نوازنده سنتور

پشنگ کامکار در سال 1330 درشهر سنندج دیده به جهان گشود وی در 12
سالگی موسیقی را نزد پدرش استاد حسن کامکار فرا گرفت ردیف های استاد صبا
را به خوبی نزد پدرش آموخت ومدتی در هنرستان سنندج تدریس نمود چهار سال با
رادیو سنندج همکاری داشت

در آزمون باربد که به همت استاد نورعلی برومند برگذار شد مقام اول سنتور
نوازی را به دست آورد وی مدت 4 سال نیز در رادیو تهران همکاری داشت و یکی
از بنیان گذاران گروه شیدا به سر پرستی استاد محمدرضا لطفی بود که در این
گروه به عنوان تکنواز سنتور فعالیت داشت .

استاد کامکار در زمینه آموزش سنتور تجربه ای 30 ساله دارد و کتابهایی نیز
در این زمینه به رشته تحریر در آورده است از جمله : یک دوره ردیف / مجموعه
تصنیف و ترانه در دستگاه ماهور / سه گاه و چهارگاه تصنیف میرزا عبدالله
برای سنتور استاد همچنین از بنیان گذاران و اعضای گذاران و اعضای گروه
استثنای کامکارها می باشد و به عنوان تک نواز سنتور در این گروه جالب
موسیقی که همه ی اعضای آن از یک خانواده می باشند.


ارسلان کامکار : نوازنده ویولون کلاسیک و عود


اصول مقدماتی موسیقی را از پدرش،حسن کامکار، فرا گرفت. و از همان دوران کودکی در سنندج در گروههای موسیقی مشغول فعالیت شد.

بعدها به تهران آمد و در دانشکده هنرهای زیبا به تحصیل موسیقی پرداخت. بعد
از اتمام تحصیل همکاری خود را با ارکستر سمفونی تهران به عنوان نوازنده
ویولن آغاز نمود. هم اکنون نیز یکی از مهره های ارزشمند این ارکستر محسوب
می شود.

وی علاوه بر ویولن که ساز اول او به حساب می آید در نواختن عود نیز
توانایی بسیاری دارد. ارسلان کامکار آثار زیادی را نیز آهنگسازی نموده است
که از آن جمله می توان به زردی خزان، شوریده دل، جاده ابریشم،
شباهنگام(اثری بر اساس اشعار نیما یوشیج با همراهی هوشنگ کامکار)، افسانه
سرزمین پدریم و ... اشاره کرد.


اردوان کامکار : نوازنده سنتور


اردوان کامکار در سال 1347 در سنندج متولد شد
موسیقی را از
همان دوران کودکی مثل برادرانش نزد پدر هنرمندش آموخت و ساز سنتور را
انتخاب و با پشتکار و راهنمایی های بی دریغ پدر فراگرفت .


وی در سن 16 سالگی پیش از رفتن مدرسه وارد گروه نوجوانان فرهنگ و هنر
سنندج شد و تا سال 1375 در آن گروه فعالیت داشت و در کنسرت ها و جشنواره
های متعدد فرهنگی و هنری شرکت می کرد.

پس از چندی برای ادامه کار به طور جدی تر در تهران سنتور نوازی را در محضر
برادرش پشنگ کامکار ادامه می دهد و از طریق نوار کاست و رفت و آمد با دیگر
استادان این سا از سبک و سیاق آنان استفاده شایانی می برد


اردوران کامکار به ردیف های موسیقی و حالت های نواختن و تکنیک های نواختن موسیقی آوازی ایران تسلط کامل دارد .

در اجراهای مختلفی همراه ارکستر سنفونیک تهران حضور داشته .

وی تا به حال قطعاتی برای سنتور تصنیف کرده است که از شیو ه و تکنیکی کاملا نوین برخوردار است از

جمله : تکنوازی در (( ماهور )) و (( اصفهان )) و همچنین کنسرتینو و ارکستر که حاصل کار مشترک او با برادرش هوشنگ کامکار می باشد .



ارژنگ کامکار : نوازنده تنبک


ارژنگ کامکار به سال 1335 در شهر سنندج متولد گردید و نواختن را انتخاب و آن را فرهنگی سنندج شرکت از پدرش فرا می گیرد .

وی تا سال 1354 در برنامه های مختلف هنری داشت تا اینکه در این سال به
تهران می آید و بعد از اتمام تحصیلات متوسطه به دانشگاه هنر های زیبا رشته
نقاشی می رود و در این رشته مشغول تحصیل می گردد .

وی در سال 1355 به رادیو ایران می رود و همراه با گروه (( شیدا )) به رهبری محمدرضا لطفی همکاری

می نماید .

کار اصلی ارژنگ کامکار نقاشی است که خودش بیشتر به آن گرایش دارد

ولی به نواختن ضرب ( تنبک ) هم می پردازد

بيوگرافي گروه شهناز

استاد مجید درخشانیalt
نوازنده‌ی تار، آهنگساز و سرپرست گروه شهناز
متولد سال 1336در مهدی شهر سمنان.
موسیقی را از دوران نوجوانی آغاز کرد. وی هنرجوی هنرستان موسیقی بود. سپس در سال 1354 با ورود به دانشکده هنرهای زیبا(دانشگاه تهران) در دو رشته ی نقاشی و موسیقی به ادامه تحصیل پرداخت. وی همزمان با تحصیل در دانشگاه، به فراگیری موسیقی نزد استاد محمدرضا لطفی در دانشگاه و خارج از آن در قالب آموختن ردیف (تار و سه‌تار) پرداخت.
سال 1356 به عضویت گروه موسیقی «شیدا» در آمد و در تولید و خلق مجموعه‌ی آلبوم‌های «چاووش» مشارکت داشت و نیز عضوهیت مؤسس «کانون چاووش» شد. انتشار آلبوم‌های «بچه‌ها بهار» (با حسین علیزاده) و آلبوم «قاصدک» (با صدای مهدی اخوان ثالث) از تلاش‌های مستقل او در دهه‌ی شصت بود.
وی در سال 1363 به آلمان عزیمت کرد و در شهر کلن ساکن شد. در مدت 20 سال اقامت، وی در راه‌اندازی کانون موسیقی «نوا» و برقراری کنسرت‌ها و سمینارهای سالانه‌ی مرتبط با موسیقی ایرانی وتدریس موسیقی و همچنین انتشار آلبوم‌هایی چون «نسیم صبحدم»، «گمگشته»، «نی‌ریز» و... تلاش‌هایی جدی صرف نمود
از سال1364شروع به تدریس در دانشگاه هنر(موسیقی)کرد. مجید درخشانی هم اکنون  سرپرست گروه های«نوا»(در آلمان)« خورشید»و« شهناز» است.
دیگر اثار استاد مجید درخشانی  :در خیال ( با صدای  استاد محمدرضا شجریان ) –نسیم صبحدم-جوهر عشق-دیدار-شهر آشنایی(با صدای حسام الدین سراج)-فصل باران(اجرای گروه خورشید با صدای علیرضا قربانی)-آسمانه(اجرای گروهخورشید با صدای غلامرضا رضایی-من طربم(مجموعه تصانیف) و...




رامین صفایی alt
نوازنده‌ی سنتور
متولد 1341 تهران
تحصیلات : کارشناسی مهندسی شیمی ، کارشناسی ارشد نوازندگی موسیقی ایرانی ( دانشگاه هنر)
•         فراگیری سنتور در شهرستان گرگان سال  1354 نزد آقای ناصر صفایی
•         فراگیری سنتور نزد استاد فرامرز پایور طی سال های 1370 – 1377
•         بهره گیری از محضر اساتید پرویز مشکاتیان و پشنگ کامکار طی سال های 1376 – 1383
•         فراگیری و آشنایی با سه تار نزد استاد زیدالله طلوعی طی سال های 1376 – 1380
•         آهنگسازی و تنظیم آلبوم چاووشی با صدای حسین کاظمیان
•         همکاری با گروه موسیقی ماهور ، نوا و نکیسا در مازندران
•         سرپرستی گروه موسیقی چنگ از سال 1380 تاکنون و اجرای کنسرت های متعدد در تهران و شهرستان ها
•         فراگیری تمبک ، ویلن در استان مازندران طی سال های 1370 - 1380



مژگان شجریانalt
نوازنده ی سه تار
متولد : 1348 تهران
تحصیلات :
کارشناس نقاشی، کارشناس ارشد ارتباط تصویری ( گرافیک ) از دانشگاه آزاد اسلامی، کارشناس موسیقی از دانشگاه هنر
سابقه آموزشی:
•         فراگیری سه تار نزد استاد محمدرضا لطفی و استاد حسین علیزاده در مرحله مقدماتی سال 1358
•         فراگیری ردیف نوازی نزد استاد پرویز مشکاتیان سال 1360
•         فراگیری ردیف نوازی نزد استاد مهربانو توفیق در دانشگاه هنر سال 1368
سابقه فعالیت هنری:
اجرای کنسرت با سرکار خانم سیما بینا در سال 1370 در تهران
طراحی گرافیک آثار استاد محمدرضا شجریان و همایون شجریان از سال 1372
طراحی و اجرای صحنه کنسرت استاد محمدرضا شجریان و گروه شهناز 1387
اجرای کنسرت با گروه شهناز در سال 1387



محمد رضا ابراهیمی
نوازنده‌ی عود
متولد 1350
فارغ التحصیل رشته موسیقی از دانشگاه هنر و نوازنده تار سه تار دیوان و عود. او  فراگیری موسیقی را نزد  مجید درخشانی، ارشد طهماسبی محمد رضا لطفی و هوشنگ ظریف آغاز کرد. از سال 1368 آموزش عالی و فعالیت های اجرائی خود را از قبیل ضبط موسیقی و اجرای کنسرت نزد حسین علیزاده آغاز کرد. وی در حال حاضر مدرس موسیقی در دانشگاه هنر و هنرستان موسیقی می باشد.  .او در کنسرت اصفهان (1386)همراه  گروه آوا و استاد محمدرضا شجریان  بود. از دیگر فعالیت های هنری  وی انتشار آلبوم تک‌نوازی عود به نام «ثنا» است.


شاهو عندلیبی
نوازنده‌ی نی
متولد سال 1353 سنندج
تحصیلات: کارشناس ارشد موسیقی ( دانشگاه هنر )
• فراگیری مقام ها و آواز کردی از کودکی زیر نظر پدرش زنده یاد ایرج عندلیبی
• فراگیری نوازندگی نی و ردیف میرزاعبدالله  نزد جمشید عندلیبی از سال 1367
سابقه فعالیت های هنری
• همکاری با گروه مولانا به سرپرستی محمد جلیل عندلیبی (1371 - 1375)
• همکاری با گروه تنبور شمس به سرپرستی کیخسرو پورناظری (1378-1380)
. اجرای کنسرت به عنوان خواننده در گروه عندلیبی در اولین فستیوال موسیقی کردی در کردستان عراق (1382)
• همکاری با گروه خورشید و ماه از زمان تاسیس به سرپرستی مجید درخشانی ( از 1383)
• همکاری با استاد محمدرضا شجریان ( گروه آوا ) در کنسرت غوغای عشقبازان در شهر اصفهان  1386
• اجرای کنسرت های متعدد در داخل و خارج از کشور با گروه خورشید از جمله: اجلاس سران شانگهای در کشور چین، کنسرت در کاخ ورسای فرانسه، بزرگداشت مولانا در یونسکو ( پاریس)، کنسرت در کشور روسیه و کنسرت های متعدد در کشور آلمان و دانمارک و فرانسه به صورت هم نوازی به همراه استاد مجید درخشانی
• همکاری به صورت گروه نوازی و تکنوازی در تولید آلبومهای منتشر شده و در حال انتشار به نام های:
فصل باران، آسمانه، گنج نهان، بودن و سرودن و دیدارها، مستان سلامت می کنند، نیشتمان، سکوت، چوپی


رادمان توکلی alt
نوازنده تار
متولد 1353 تهران
تحصیلات : لیسانس عمران
سوابق آموزش:
•         آقای امیر نادرزاده 1372 (نوازندگی تار دوره مقدماتی)
•         آقای فریبرز عزیزی و استاد حسین علیزاده  1381  - 1378 ( نوازندگی تار)
•         استاد محمد رضا لطفی ( دوره تئوری موسیقی 1374 و فراگیری تار و شناخت ردیف 1385 تا کنون)
•         استاد فرهاد فخرالدینی هارمونی مقدماتی
سوابق و فعالیت های هنری
•         شرکت درجشنواره موسیقی جوان سال 1376
•         همکاری با گروه پرنیان به سرپرستی کامیار صیقلی 1376
•         برگزیده جشنواره تارنوازان بزرگداشت استاد حسین علیزاده سال 1381
•         عضویت در گروه خورشید به سرپرستی استاد مجید درخشانی ( اجرای کنسرت های متعدد در داخل و خارج از ایران از جمله اجلاس سران شانگهای و مقر سازمان یونسکو در پاریس)
•         نوازندگی در آلبوم های فصل باران ، آسمانه، بودن و سرودن، گنج نهان به آهنگسازی استاد مجید درخشانی


حمید قنبریalt
•         نوازنده‌ی تنبک
•         متولد 1353 در تهران
•         تحصیلات: شیمی کاربردی - فارغ‌التحصیل رشته‌ی موسیقی
•         استاد: از سال 1373 نزد بهمن رجبی
•         سابقه‌ی فعالیت‌های هنری:
اجرای کنسرت با گروه‌های «آفتاب»، «آفاق»، «مهر «آوا» و «مهتاب» در تهران و دیگر شهرهای ایران. همکاری با ارکستر سمفونیک تهران به‌رهبری فریدون ناصری. شرکت در تهیه و اجرای موسیقی فیلم تئاتر و سریال‌های تلویزیونی. همکاری در اجرای آلبوم‌های «سایه روشن مهتاب» به آهنگسازی احسان ذبیحی‌فر و خوانندگی بیژن کامکار، «آتش و نی»  و «راز عشق» به‌همراه بهزاد فروهری و مجید وطنیان، آلبوم‌های «می‌شنیدم از پرنده» و «بخوان با من» در زمینه‌ی موسیقی کودک به آهنگسازی محمدرضا فیاض، آلبوم «پرسه در آینه» به‌همراه گروه آفتاب، دو آلبوم بر اساس موسیقی لری و آلبوم «نظم و نثر» با همراهی عود سعید نایب‌محمدی. همکاری با پدرام خاورزمینی در ویرایش کتاب «نت‌نوشته‌های امیر ناصر افتتاح» و تهیه‌ی آلبومی برای سازهای کوبه‌ای به‌نام «کوتاه»، منتشرشده در ایران و اروپا
سامان صمیمی
نوازنده کمانچه
متولد 1356
آموزش ویولن ایرانی از کودکی نزد پدر و فارغ التحصیل نوازندگی ساز ویولن در دوره کارشناسی ارشد از دانشگاه هنر تهران. مدرس هنرستان عالی موسیقی و کنسرواتوار تهران. اجرای کنسرتهای متعدد به همراه گروه اشتیاق در ایران و اروپا. عضو ارکیتر زهی پارسیان. آموزش ویولون نزد ابراهیم لطفی، دکتر ستاره بهشتی و روبن کاسمین و بهره مندی از محضر استادانی چون هادی منتظری و اردشیر کامکار.



حسین رضایی‌نیاalt
نوازنده‌ی دف و دایره
متولد 1354 در تهران
آغاز فعالیت از سال 1371 بیژن کامکار
سابقه‌ی فعالیت‌های هنر :آغاز فراگیری موسیقی در سال 69 با ساز سنتور و سپس یادگیری دف در مرکز حفظ و اشاعه‌ی موسیقی، نوازنده‌ی دف ارکستر سمفونیک تهران به‌رهبری زنده یاد فریدون ناصری، برگزاری کنسرت‌های متعدد با گروه موسیقی «شمس» (استاد کیخسرو پورناظری) و «مولوی» (استاد شهرام ناظری))، نوازندگی دف در آلبوم‌های گوناگون از جمله «گل آتش»، «پنهان چو دل» و «غوغای عشقبازان» و "رندان مست" و "صوفی"و "خیال انگیز"، همراهی با گروه موسیقی «آوا» و استاد محمدرضا شجریان در کنسرت‌های تهران و اصفهان سال 86 و تور کنسرت بهاره در آمریکای شمالی در سال 2008 و تور اروپا ، گروه شهناز تابستان 88.


حامد افشاریalt
نوازنده قیچک باس
متولد : 1356 کاشان
تحصیلات : دکتری پزشکی
•         فراگیری تمبک نزد علی صائمی 1367
•         فراگیری ویلن نزد مرحوم اسدالله ملک 1374
•         فراگیری مبانی هارمونی و سلفژ نزد فرهاد هراتی 1376
•         آغاز نوازندگی قیچک باس به راهنمایی اسثاد مجید درخشانی 1384
•         شرکت در کلاسهای ریتم های ادواری اسثاد محمد رضا لطفی 1385
سابقه فعالیت هنری:
•         همکاری با گروه پرنیان به سرپرستی کامیار صیقلی
•         همکاری با گروه چاووش به سرپرستی زیدالله طلوعی
•         همکاری با گروه خورشید به سرپرستی اسثاد مجید درخشانی
•         همکاری با گروه مهتاب به سرپرستی احسان ذبیحی فر
•         همکاری در تولید آلبومهای فصل باران ، آسمانه، بودن و سرودن، گنج نهان و...


مهدی امینی
alt
نوازنده‌ی رباب
متولد 1358
فارغ التحصیل رشته موسیقی ایرانی مقطع کارشناسی از دانشگاه هنر
فراگیری ساز تار از سال 1374 نزد استادان :
آیدین اولیانسب، محمدرضا ابراهیمی، بهروز همتی ،هوشنگ ظریف
سوابق هنری :
کسب مقام اول درنخستین فستیوال جامع دانشجویان دانشگاه هنر گرایش بداهه نوازی سال 83
کسب مقام اول درپنجمین جشنواره دانشجویان کشور ویژه تار نوازان سال 83

مهرداد ناصحیalt
نوازنده‌ی قیچک آلتو
متولد 1361 در تهران
تحصیلات: فارغ‌التحصیل از هنرستان موسیقی و دانشکده‌ی سوره
اساتید: از سال 1376 سعید فرجپوری، علی‌اکبر شکارچی، اردشیر کامکار، مجید درخشانی و محمدرضا لطفی
سابقه‌ی فعالیت‌های هنری:
برگزیده‌ی جشنواره‌ی سراسری  آوای همبستگی»،فجر برای نوازندگی کمانچه
همکاری با گروه‌های موسیقی «صنم»، «مضراب »، «ماه»
نوازنده گروه «خورشید» در کنسرت‌های متعدد داخلی و خارجی از جمله اجراهایی در مسکو-چین- ،فرانسه-آلمان  و دانمارک-
تک‌نواز ارکستر «موسیقی نو» به‌سرپرستی علیرضا مشایخی، خواننده‌ی  باس کر در ارکستر سمفونیک تهران و صدا و سیما.
آثار منتشر شده :فصل باران-آسمانه- به آهنگسازی استاد مجید درخشانی
/قدریار-همنشین دیرینه/و البوم  موسیقی نو  به آهنگسازی علیرضامشایخی


کاوه معتمدیان دهکردی
نوازنده‌ی کمانچه
متولد 1362 شهرکرد
تحصیلات :کارشناس موسیقی از دانشگاه هنر ودانشجوی کارشناسی ارشد
نوازندگی کمانچه را از سال 1374 در شهرکرد آغاز کرد.
اساتید:اردشیر کامکار-سعید فرج پوری-علی اکبر شکارچی
عناوین:
کسب مقام اول آهنگسازی در جشنواره غدیر تهران 1382
کسب مقام دوم گروه نوازی در جشنواره فجر تهران 1383
کسب مقام اول نوازندگی کمانچه در جشنواره موسیقی نواحی 1384
کسب مقام اول گروه نوازی در جشنواره موسیقی حماسی خرم آباد 1385
فعالیتهای گروهی:
سرپرست گروه بامداد تاسیس 1384 و اجرا در تهران ، سمنان ، اهواز ، شهرکرد
فعالیت با گروههای سپیدار ، آبیدر، ارغنون ، نوای مهر


سحر ابراهیم
متولد 63 تهران
وی فراگیری موسیقی را در سن 11 سالگی با ساز قانون نزد ملیحه سعیدی آغاز کرد . بعد از فارغ التحصیل شدن از هنرستان موسیقی دختران تهران به ادامه تحصیل در مقطع کارشناسی در دانشگاه عالی موسیقی تهران پرداخت و هم اکنون دانشجوی کارشناسی ارشد موسیقی دانشگاه هنر می باشد.
فعالیتهای هنری:
کنسرت های متعدد در داخل ایران و همکاری با ارکسترهایی از قبیل: شمس و فیلارمونیک اکراین، سیمرغ، رستاک، خورشیدو..
اجرای کنسرت‌های متعدد در کشورهایی چون : اتریش، هلند، آلمان، فرانسه، ایتالیا و اسپانیا.
اجرای موسیقی در (fiture) اسپانیا، (Bit) ایتالیا، (ITB) آلمان، (Mondial) فرانسه همراه با گروه سیمرغ.
دریافت لوح هنری از مرکز Buhne im hof (کشور اتریش)
دریافت دیپلم افتخار در فستیوال (fiture) اسپانیا
وی تاکنون از محضر استادانی چون : ملیحه سعیدی، فرهاد فخرالدینی، حسین دهلوی، نصرالله ناصح پور، سیاوش بیضایی، محمدرضا لطفی، علی اکبر شکارچی، مجید درخشانی، داریوش طلایی، شریف لطفی، اردوان کامکار بهره برده است.


نگار خارکن
نوازنده کمانچه
متولد 1362 تهران
کارشناسی موسیقی دانشکده عالی موسیقی – دانشجوی کارشناسی ارشد موسیقی
فراگیری کمانچه نزد: اردشیر کامکار – هادی منتظری – سعید فرجبوری
کنسرت های متعدد در داخل ایران و همکاری با گروه هایی از قبیل : هم آوایان سال 86 – حسین علیزاده، گزوه مولوی شهرام ناظری سال 87 ، گروه اشتیاق و کوارتت زهی علیرضا قربانی 87
اجرای کنسرت های متعدد در آلمان و فرانسه


جمشید صفرزادهalt
-    نوازندگی پیانو در 8 سالگی نز آقای قوامی
-    نوازندگی سنتور در 10 سالگی نزدعلی تحریری
-    تعلیم ردیف صبا و قطعات استاد پایور نزد بهناز ذاکری
-    فراگیری ردیف میرزا عبدالله نزد پشنگ کامکار و همچنین تعلیم تحت نظر اردوان کامکار
-    فارغ التحصیل رشته موسیقی از دانشگاه آزاد اسلامی
-    همکاری با گروههایی چون مضراب, خورشید وماه (به سرپرستی مجید درخشانی) و آژنگ که نتیجه آن کنسرتهای متعدد در داخل ایران و نیز کشورهایی چون دانمارک, سوئد, آلمان و روسیه می باشد.

 

داریوش آذر

نوازنده شهبانگ

متولد 1362 - تهران

موسیقی را از سن 8 سالگی با فراگیری دوره ارف آغاز نمود. پس از آن سازهای کوبه ای (از قبیل تنبک و پرکاشن) را آموخت. موسیقی کلاسیک را با ساز کلارینت و آواز فراگرفت. در سن 19 سالگی با ورود به دانشگاه، ساز کنترباس را به عنوان ساز تخصصی خود انتخاب نمود.
وی هم اکنون فارغ التحصیل موسیقی می باشد و با گروههای بسیاری همکاری نموده است.

دستگاه‌های موسیقی ایرانی

دستگاه‌های موسیقی ایرانی:

اصطلاحا آن‌چه که به نام موسیقی سنتی در زبان امروز ما و اهل موسیقی رایج است، مجموعه‌ای‌ست از گوشه‌ها و دستگاه‌ها، نغمه‌ها و آوازهایی که زنده‌یاد میرزاعبدالله جمع‌آوری کرده و آن، چیزهایی‌ست که در تهران نواخته می‌شده. والا موسیقی ایران بزرگ، مجموعه‌ای‌ست از آن‌چه که ما امروز موسیقی سنتی یا ردیف می‌نامیم، به اضافه‌ی موسیقی‌های محلی و مقامی همه‌ی شهرها و روستاهای ایران بزرگ.
ایرانی که در عرصه‌ی نقشه‌ی فرهنگی، مدنظر است یعنی سرزمینی که همه‌ی پارسی‌گویان در آن‌جا‌ها زندگی می‌کنند و دارای موسیقی و فرهنگ مشترکی هستند. به هر حال بخشی از این موسیقی در تهران رایج بوده که مرحوم میرزاعبدالله آن‌ها را جمع‌آوری کرده‌اند.
آوازهای ایرانی از سه قسمت تشکیل شده‌اند: یکی دستگاه، دیگری نغمه و آن یکی گوشه. اگر موسیقی ایران را مملکتی تصور کنیم، دستگاه را استان، نغمه را شهر و گوشه را به خانه می‌توان تعبیر نمود. آوازهای بزرگ را دستگاه می‌نامند و معمولا موسیقی ایران را شامل هفت دستگاه و پنج آواز می‌دانند. دستگاه‌ها از این قرار: ماهور، همایون، سه‌گاه، چهارگاه، شور، نوا، راست‌پنجگاه. (این طبقه‌بندی چهل پنجاه سالی‌ست که متداول گردیده و امروز هم متداول است.) و پنج آواز: ابوعطا، بیات ترک، افشاری، دشتی که از متعلقات دستگاه شور هستند و آواز اصفهان که بعضی آن‌را جزء شور و برخی از متعلقات همایون دانسته‌اند.
باید گفت که هر کدام این دستگاه‌ها دارای لحن و شخصیتی خاص است و تسلط برآن‌ها و درک هر کدام، از راه سماع سهل‌ترست.
در این مجال کوتاه اشاره‌ای بر شخصیت و رمز و راز نهفته در دستگاه نوا خواهیم داشت.


دستگاه شور را مادر آوازهای موسیقی ایرانی نام نهاده اند، و علت آن هم وجود ملودیهای متنوع مناطق مختلف ایران در این دستگاه می باشد. آوازهای ابوعطا یا دستان عرب، بیات ترک یا بیات زند، آواز دشتی یا چوپانی از ملحقات این دستگاه می باشند.

دستگاه همایون که آواز اصفهان را در بر می گیرد، با دستگاه شور کاملآ متفاوت است.

دستگاههای سه گاه و چهار گاه تا حدودی به یکدیگر شباهت دارند، اما دستگاه ماهور دستگاهی کاملآ متفاوت است، و گام آن با گام بین المللی مطابقت دارد.

دستگاه راست پنجگاه، قدیمی ترین دستگاه موسیقی ایرانی محسوب می شود که شباهت زیادی با دستگاه ماهور دارد.

بطوریکه برخی از بزرگان موسیقی، این دو دستگاه را یکی می دانسته اند، و آخرین دستگاه موسیقی دستگاه نواست که در بعضی قسمتها با دستگاه شور نزدیک می نماید.

 

تعریف آواز

آواز مجموعه ای از نغمه هاست که با ریتم آزاد، و برخی اوقات با وزن آمیخته با میزان اجرا می گردد. آوازها در اصل قسمتی از دستگاهها می باشند.
تعریف گوشه

در هر دستگاه و آواز تعدادی گوشه با اسامی مختلف به کار می رود. گوشه، جزء کوچکی از موسیقی است که به تنهایی استقلال ندارد، اما هر گوشه به آهنگ خاصّی خوانده و نواخته می شود و نوازنده و خواننده روی این گوشه ها بدیهه نوازی و بدیهه خوانی می کنند.

در ناریخ موسیقی ایران بیش از یک هزار کوشه متداول بوده است که امروزه فقط حدود یکصد و پنجاه گوشه در قالب هفت دستگاه و پنج آواز خوانده و نواخته می شود، و مابقی آنها در رهگذر تاریخ به فراموشی سپرده شده اند.

با سعدي

جزاي آنكه نگفتيم شكر روز وصال

شب فراق نخفتيم لاجرم زخيال

دگر به گوش فراموش عهد سنگين دل

پيام ما كه رساند مگر نسيم شمال

جشنهاي ايران باستان

هفت سين به معناي هفت قلم شيئي كه نام آن‌ها با حرف «س» (سين) آغاز مي‌شود، يكي از اجزاي اصلي آيين‌هاي سال نو است كه بيشينه‌ي ايرانيان آن را برگزار مي‌كنند. اين اقلام سنتاً در سفره‌ي هفت سين چيده و به نمايش گذاشته مي‌شوند. اين سفره‌اي است كه هر خانواده‌اي بر روي زمين (يا بر روي ميز) در اتاقي كه معمولاً به ميهمانان گرامي اختصاص داده شده مي‌گسترد و اين اقلام بر روي آن قرار داده مي‌شود: در بالاي سفره (در دورترين فاصله از در) آينه‌اي گذاشته مي‌شود، كه در دو طرف آن شمع‌دان‌هايي داراي شمع نهاده شده (سنتاً مطابق با شمار فرزندان خانواده)، در پايين آن نسخه‌اي از قرآن (از شاهنامه يا ديوان حافظ نيز استفاده مي‌شود)، تُنگي كه معمولاً حاوي يك ماهي لايي (بسياري از خانواده‌ها يك كوزه آب باران را كه قبلاً جمع آوري شده و/ يا كاسه آبي كه حاوي برگ سبز انار، نارنج، يا شمشاد است نيز مي‌افزايند)، ظرف‌هاي حاوي شير، گلاب، عسل، شكر، و (1، 3، 5 يا 7 عدد) تخم مرغ رنگ‌آميزي شده گذاشته مي‌شود. مركز سفره عموماً با گل‌داني از انواع گل‌ها، معمولاً سنبل و شاخه‌هاي بيدمشك فروگرفته مي‌شود. كنار آن، سبزه و دست‌كم شش قلم ديگر كه با حرف سين آغاز مي‌شوند (تشريح شده در زير)، ظرفي حاوي ميوه (سنتاً سيب، پرتقال، انار، و به)، چند نوع نان (اغلب شيرين)، ماست و پنير تازه، شيريني‌هاي گوناگون، آجيل (مخلوط خشك و بو داده شده‌ي تخم‌هاي نخودچي، خربزه، گندم برشته، برنجك، و فندق و گردو، كه همگي با كشمش آميخته ‌شده‌اند) قرار داده مي‌شود.

جشن زایش اشو زردشت

ششمین روز فروردین که بنا به نظر بسیاری محققان و موبدان زرتشتی، سالروز تولد زردشت اسپنتمان است، به نوروز بزرگ معروف است. دراین روز زردشیان در آتشكده‌های هر شهر گردهم می آیند، به سخنراني‌هاي مذهبي گوش مي‌دهند، اوستا مي‌خوانند و تولد پيامبرشان را جشن مي‌گيرند. آب پاشیدن به همدیگر، دود کردن اسپند و پخش کردن سنجد و آویشن نیز از دیگر مراسم‌های این جشن است.
گاتاخواني، دف زني و سخنراني در مورد تاريخچه نوروز و جشن زايش زردشت از جمله برنامه‌هاي اين مراسم می باشد. حضور در نيايشگاه شاور اهرام ايزد و ساير نيايشگاه‌ها و مكان‌هاي مقدس ديني در صبح روز ششم فروردين از ديگر آيين‌هاي بزرگداشت زايش زردشت است، كه در همه شهرهاي زردشتي نشين برگزار مي‌شود.

سیزده به در

جشن سيزده فروردين ماه روز بسيار مبارک و فرخنده است. ايرانيان چون در مورد اين روز آگاهي کمتري دارند آن روز را نحس مي دانند و براي بيرون کردن نحسي از خانه و کاشانهً خود کنار جويبارها و سبزه ها مي روند و به شادي مي پردازند. تا کنون هيچ دانشمندي ذکر نکرده که سيزده نوروز نحس است. بلکه قريب به اتفاق روز سيزده نوروز را بسيار مسعود و فرخنده دانسته اند. مثلا در صفحهً 266 آثار الباقيه جدولي براي سعد و نحس آورده شده که در آن سيزده نوروز که تير روز نام دارد کلمهً ( سعد ) به معني فرخنده آمده و به هيچ وجه نحوست و کراهت ندارد. بعد از اسلام چون سيزدهً تمام ماه ها را نحس مي دانند به اشتباه سيزده عيد نوروز را نيز نحس شمرده اند. وقتي دربارهً نيکويي و فرخنده بودن روز سيزدهم نوروز بيشتر دقت و بررسي کنيم مشاهده مي شود موضوع بسيار معقول و مستند به سوابق تاريخي است. سيزدهم هر ماه شمسي که تير روز ناميده مي شود مربوط به فرشتهً بزرگ و ارجمندي است که " تير " نام دارد و در پهلوي آن را تيشتر مي گويند. فرشتهً مقدس تير در کيش مزديستي مقام بلند و داستان شيريني دارد. ايرانيان قديم پس از دوازده روز جشن گرفتن و شادي کردن که به ياد دوازده ماه سال است، روز سيزدهم نوروز را که روز فرخنده ايست به باغ و صحرا مي رفتند و شادي مي کردند و در حقيقت با اين ترتيب رسمي بودن دورهً نوروز را به پايان ميرسانيدند.

سبزه گره زدن

افسانهً آفرينش در ايران باستان و مسئلهً نخستين بشر و نخستين شاه و دانستن رواياتي دربارهً کيومرث حائز اهميت زيادي است. در اوستا چندين بار از کيومرث سخن به ميان آمده و او را اولين پادشاه و نيز نخستين بشر ناميده است. گفته هاي حمزه اصفهاني در کتاب سني ملوک الارض و انبياء و گفته هاي مسعودي در کتاب مروج الذهب جلد دوم و بيروني در کتاب آثار الباقيه بر پايهً همان آگاهي است که در منابع پهلوي وجود دارد. مشيه و مشيانه که پسر و دختر دوقلوي کيومرث بودند روز سيزده فروردين براي اولين بار در جهان با هم ازدواج نمودند. در آن زمان چون عقد و نکاحي شناخته شده نبود آن دو به وسيله گره زدن دو شاخه پايهً ازدواج خود را بنا نهادند. اين مراسم را بويژه دختران و پسران دم بخت انجام ميدادند و امروز هم دختران و پسران براي بستن پيمان زناشويي نيت مي کنند و علف گره مي زنند. اين رسم از زمان کيانيان تقريباً متروک شد ولي در زمان هخامنشيان دوباره شروع شده و تا امروز باقي مانده است. در کتاب مجمل التواريخ چنين آمده " اول مردي که به زمين ظاهر شد پارسيان او را کل شاه گويند. پسر و دختري از او ماند که مشيه و مشيانه نام گرفتند و روز سيزدهً نوروز با هم ازدواج کردند و در مدت پنجاه سال هيجده فرزند بوجود آوردند و چون مردند جهان نود و چهار سال بي پادشاه بماند " . چنانکه در بحث جشن نوروز اشاره شد کردهاي ايران و عراق که زرتشت را از خود مي دانند روز سيزدهم فروردين را جزو جشن نوروز به حساب مي آورند.

جشن ارديبهشتگان

نیلوفر،گل نیلوفر،گل

نیلوفر،گل نیلوفر،گل

نیلوفر،گل نیلوفر،گل

نیلوفر،گل نیلوفر،گل

نیلوفر،گل نیلوفر،گل


جشن ارديبهشتگان كه يكي از جشن هاي بزرگ ديني زرتشتيان است ، با برابري روز و ماه ارديبهشت، يعني دوم اريبهشت ماه تقويم فصلي هماهنگ است.اين روز بزرگ يادآور فروزهء اهورايي ارديبهشت يا اشه وهيشته و ويژگيهاي آن يعني بهترين راستي و پاكي مي باشد.ارديبهشت، دومين امشاسپند، داراي انگاره اي مادي است به نام آتش يا آذر، فروغي خدا داده كه گرمي بخش و فروزان و پاك كننده و در يك كلام زندگي بخش است و پرتوهاي نوراني آن هستي را از نيستي جدا مي گرداند وراست را از دروغ باز مي شناساند. پس بجاست كه آتش را نموداري از آن داده بزرگ بدانيم.
بهترين راستي برترين نعمتي است كه دست يابي به آن يعني پيروزي بزرگ و اين پيروزي شايسته جشني است بس بزرگتر با نام جشن ارديبهشتگان يا جشن اخلاق.

نگارش : راشين جهانگيری

جشن تيرگان

اين جشن ميان زرتشتيان دوره اي ده روزه داشت و از تير روز از تيرماه ، روز سيزدهم شروع و به باد ايزد يعني روز بيست و دوم پايان مي گرفت. زرتشتيان تيرگان را “ تير و جشن Tiru-Jashn ” مي نامند و برايش اهميت فراواني قايل اند. لباس و پوشاك نو مي پوشند و نقل و شيريني و ميوه و خوراك هاي سنتي و ويژه مي پزند. پيش از اين روز خانه را خوب پاكيزه نموده و بامدادان شست و شو مي كنند و خواندن دو نيايش “ خورشيد نيايش ” و “ مهرنيايش” از اوستا را بسيار نيكو مي دانند
شايد “ تير و جشن” يكي از شادترين جشن هاي كهن ايراني بوده باشد. در اين جشن بيش از همه بچه ها بهره مي بردند با تارهاي نخي و رنگيني كه به مچ دست مي بستند در كوچه ها و خانه ها و بامها مي دويدند ، ترانه مي خواندند و كنار نهرها و جويها و تالاب ها به هم آب مي پاشيدند و يا به آب مي پريدند .

جشن امردادگان

3 امرداد:

واژه اوستايی امرداد،(امرتاته- Amertata) است که به معنی بي مرگي است و اگر الف آن را که پیشوند نفی است از قلم بیندازیم معنی آن عوض شده و فرشته بی مرگی و جاودانگی به دیو نیستی و مرگ تغییر شکل می دهد. زیرا همانطور که امرداد به معنای بی مرگی است مرداد معنی مرگ می دهد.بنابراین شایسته است که این کلمه را امرداد بخوانیم، و چون امرداد فرشته جاودانگی و بی مرگی می باشد، در عالم جسمانی نگهبانی گیاهان و روییدنی ها و آبادانی و افزایش دار و درخت با اوست. نیاکان ما در این روز به باغ ها و مزارع خرم و دلنشین می رفتند و پس از نیایش به درگاه اهورامزدا طی مراسمی این جشن را با شادی و سرور در هوای پاک و در دامن طبیعت برگزار می کردند.

منبع: سالنمای راستی

جشن شهریورگان

شهریور‌روز از شهریورماه یا چهارمین روز این ماه، برابر است با جشن شهریورگان که از آیین‌ها و مراسم وابسته به آن هیچگونه آگاهی در دست نیست. برگزار نشدن آیین‌های جشن شهریورگان توسط ایرانیان در زمانی طولانی، موجب شده است تا همه جزئیات آن به فراموشی سپرده شود و حتی در متون کهن نیز آگاهی‌های چندانی در باره آن فرا دست نیاید.

نام شهریور در متون اوستایی به گونه «خْـشَـتْـرَه ‌وَئیریَـه» آمده که به معنای تقریبی «شهر و شهریاری (شهرداری) آرمانی و شایسته» است. چنین می‌نماید که این اندیشه‌ و آرمان، خاستگاه نظریه‌های افلاطون و فارابی در زمینه «آرمان‌شهر» یا «مدینه فاضله» بوده باشد. نام شهریور چند بار به همین معنا در «گاتها»ی زرتشت نیز آمده است و بعدها در اوستای نو، او را به گونه‌ای تشخص‌یافته به پیکر یکی از امشاسپندان در می‌آورند.

مهرگان: عيد جوانان و آينده سازان

روز هاي ماه در ايران باستان نام هاي خاص داشتند و ازجمله روز شانزدهم هر ماه «مهر» بود. بنابراين «روز مهر» در ماه مهر (شانزدهم)، مهمترين روز آيين هاي مهرگان بود. آيين هاي مهر (جشن هاي مهرگان) پس از نوروز، مهمترين عيد ملي ايرانيان بوده است. نوروز با بهار و شكوفه و نويد بركت آغاز مي شد و مهرگان به خاطر پايان رسيدن كار جمع آوري محصول و آغاز شش ماهه شب هاي طولاني تر و سرما.

«مهرگان» ويژه آيين هاي سپاسگزاري به درگاه خداوند [اهورامزدا] است كه اين همه نعمت را به انسان ارزاني داشته و نيز استفاده از اين فرصت براي تحكيم دوستي ها، محبت ها و عواطف انساني بوده است. به نظر بسياري از مورخان، «مهرگان» آيين الزام ايرانيان به دوستي كردن و مهر ورزيدن به يكديگر هم به شمار مي آيد. در گذشته، در روزهاي مهرگان (4 تا 6 روز) مردم مهماني هاي بزرگ برپا مي كردند و پذيرايي با ميوه تازه در مهرگان و ميوه خشك (آجيل و خشكبار) در نوروز؛ رسم تغييرناپذير ايرانيان از عهد باستان بوده است.

جشن آبانگان

4 آبان ماه

آبان به معنای آب و هنگام آب است و یکی از عناصر پاک کننده نزد زردشتیان است. درباره پیدایش جشن آبانگان روایت است که در پی جنگ های طولانی بین ایران و توران، افراسیاب تورانی دستور داد تا کاریزها و نهرها را ویران کنند. پس از پایان جنگ پسر تهماسب که زو نام داشت دستور داد تا کاریزها و نهرها را لایروبی کنند و پس از لایروبی آب در کاریزها روان گردید. ایرانیان جاری شدن آب را جشن گرفتند. در روایت دیگری آمده است که پس از هشت سال خشکسالی در ماه آبان باران آغاز به باریدن نمود و از آن زمان جشن آبانگان پدید آمد. زردشتیان در این روز همانند سایر جشن ها به آدریان ها می روند و پس از آن به کنار جوی ها و نهرها رفته با خواندن اوستای آب زور (بخشی از اوستا) که توسط موبد خوانده می شود، اهورامزدا را ستایش کرده و درخواست فراوانی آب و نگهداری آن را می نمایند و پس از آن به شادی می پردازند.

منبع : سالنمای راستی

جشن آذرگان

3 آذر ماه

آذر به چم(معنی) آتش است. و یکی دیگر از چهار آخشیج(عنصر پاک کننده) نزد زردشتیان می باشد. از آنجا که آتش بهترین و سریع ترین عنصر پاک کننده و گرما است از زمان های قدیم مورد احترام بوده است. زردشتیان در جشن آذرگان مانند سایر جشن ها با لباس آراسته و تمیز به آدریان ها می روند و با خواندن آتش نیایش(بخشی از اوستا) اهورامزدا را سپاس گفته و پس از نیایش به شادی می پردازند.

منبع : سالنمای راستی

جشن دیگان

دی یا دتوشو Daatoshu به معنی دادار و آفریدگار است و در نامه های اوستایی اغلب به جای واژه اهورامزدا به کار رفته است. اگر به نام سی روز ماه توجه کنید، مشاهده می نمایید که روزهای هشتم و پانزدهم و بیست و سوم هر ماه به نام دی نامگذاری شده و برای تمیز آنها از یکدیگر هر یک به نام روز بعدش خوانده شده است و اورمزد که آن هم نام خداوند می باشد. بدین گونه : اورمزد، دی بآذر، دی بمهر و دی بدین. بنابراین در ماه دی چهار روز به نام خدا نامیده شده و در ماه دی چهار بار جشن دیگان برگزار می شود.

  1. اورمزد و دیماه : نخستین روز دی ماه باستانی/ 25 آذر ماه خورشیدی
  2. دی به آذر و دیماه : هشتمین روز دی ماه باستانی/ 2 دی ماه خورشیدی
  3. دی به مهر و دیماه: پانزدهمین روز دی ماه باستانی/ 9 دی ماه خورشیدی
  4. دی بدین و دیماه : بیست و سومین روز دی ماه باستانی/17 دی ماه خورشیدی

در ایران باستان نخستین جشن دیگان در ماه دی یعنی روز اورمزد و دی ماه ، خرم روز نام داشته است و در این روز که شب پیش، بزرگترین شب سال بوده است، پادشاه و حاکم دیدار عمومی با مردم داشته است.

منبع : سالنمای راستی

جشن شب يلدا

جشن شب یلدا جشنی ست که از 7000 سال پیش تا کنون در ميان ایرانيان برگزار میشود. 7000 سال پیش نیاکان ما به دانش گاهشماری دست پیدا کردند و دریافتند که نخستین شب زمستان بلندترین شب سال است. در این جستار از سخنرانی دکتر جنیدی و دکتر کزاری برداشت هایی شده:

جشن شب یلدا، همانند جشنهایی همچون نوروز و مهرگان، پس از تازش اسکندر، تازیان، و مغولها پابرجا مانده است و در تک تک خانه های ایرانیان راستین با گردآمدن خانواده ها به دور هم برگزار میشود.

فردوسی بزرگ در شاهنامه میگوید:

نباشد بهار و زمستان پدید **** نیارند هنگام رامش نوید

از این بیت میتوان پی برد که در سرزمینهايی بجز ایران آغاز فصل ها را نمیدانستند اما ایرانیان در آن زمان به این دانش دست پیدا کرده بودند.

در زمان تاختن تازیان به ایران گاهشماری ایرانیان که بر پایه ی خورشید بود، به گاهشماری بر پایه ی ماه دیگرگون شد، اما پس از چندی خیام بروی کار آمد و این گاشماری خورشیدی را دوباره بنیان نهاد تا باز جشنهای ما زنده باشند و ما آنها را برگزار کنیم.

جشن سده

واژه سده : بيشتر دانشمندان نام سده را گرفته شده از صد مي دانند. ابوريحان بيروني مي نويسد: “سده گويند يعني صد و آن يادگار اردشير بابكان است و در علت و سبب اين جشن گفته اند كه هرگاه روزها و شب ها را جداگانه بشمارند، ميان آن و پايان سال عدد صد بدست مي آيد و برخي گويند علت اين است كه در اين روز زادگان كيومرث، پدر نخستين، درست صدتن شدند و يكي از خود را بر همه پادشاه گردانيدند” و برخي برآنند كه در اين روز فرزندان مشي و مشيانه به صد رسيدند و نيز آمده : “شمار فرزندان آدم ابوالبشر در اين روز به صد رسيد .”
نظر ديگر اينكه سده معروف، صدمين روز زمستان از تقويم كهن است، زمستان در تقويم كهن 150 روزه و تابستان 210 روزه بوده است و برخي گفته اند كه اين تسميه به مناسبت صد روز پيش از به دست آمدن محصول و ارتفاع غلات است.

جشن بهمنگان

دومین روز از بهمن ماه یاستانی (26 دی خورشیدی)

بهمن از واژه اوستایی وهومن(Vohuman) به معنی اندیشه نیک می باشد، وهومن یکی از امشاسپندان نزدیک به درگاه اهورامزدا می باشد. اشوزرتشت برای دریافت پیام های اهورایی از وهومن یاری می گیرد. پاسبانی چهارپایان سودمند در عالم جسمانی به این امشاسپند واگذار می شود. از این رو زرتشتیان در جشن بهمنگان یا بهمنجه که در روز بهمن از ماه بهمن واقع می شود از کشتار حیوانات سودمند و خوردن گوشت آنان خودداری می نمایند و برخی از زرتشتیان پرهیز از خوردن و کشتار را در تمام روزهای بهمن ادامه می دهند. این جشن حامی مردان درستکار می باشد.

منبع : سالنمای راستی

چهارشنبه سوري نام واپسين چهارشنبه‌ي تقويم خورشيدي ايراني است، كه شب آن با رسوم و آيين‌هايي ويژه، خصوصاً پرش از روي آتش مشخص مي‌شود. نام‌هاي محلي گوناگون اين روز عبارت است از: گول چارشمبه (اردبيل)، گوله گوله چارشمبه (گيلان)، كوله چووارشمبه (كردستان)، چووارشمبه كولي (قروه، نزديك سنندج)، و چارشمبه سرخي (اصفهان). برخي دانشمندان واژه‌ي «سوري» را با «سور» (ميهماني، جشن) ارتباط داده و آن را به معناي «وابسته به سور، جشن‌آميز» گرفته‌اند، برخي ديگر، به طور موجه‌تري، سور را گونه‌اي ديگر از واژه‌ي سرخ مي‌پندارند (مانند گل سوري ”گل سرخ“) و آن را اشاره‌اي به خود آتش يا به «سرخي»، به مفهوم تن‌درستي يا بلوغ، كه به طور فرضي با پرش از روي آتش به دست مي‌آيد، مي‌انگارند. كاربرد عنوان متفاوت چارشمبه سرخي در اصفهان و قرار داشتن گونه‌ي گويشي رايج سور در برابر سرخ، تأييد ديگري است بر اين ديدگاه.
+ آيين‌هاي اصلي: ( ادامه )

سپندارمذگان

در ايران باستان، نه چون روميان از سه قرن پس از ميلاد، كه از بيست قرن پيش از ميلاد، روزي موسوم به روز عشق بوده است!

اين روز "سپندار مذگان" يا "اسفندار مذگان" نام داشته است.

فلسفه بزرگداشتن اين روز به عنوان "روز عشق" به اين صورت بوده است كه در ايران باستان هر ماه را سي روز حساب مي كردند و علاوه بر اينكه ماه ها اسم داشتند، هريك از روزهاي ماه نيز يك نام داشتند.سپندار مذ لقب ملي زمين است. يعني گستراننده، مقدس، فروتن.

زمين نماد عشق است چون با فروتني، تواضع و گذشت به همه عشق مي ورزد. زشت و زيبا را به يك چشم مي نگرد و همه را چون مادري در دامان پر مهر خود امان مي دهد. به همين دليل در فرهنگ باستان اسپندار مذگان را بعنوان نماد عشق مي پنداشتند.

تاريخچه كريسمس و سال نو ميلادي

تاریخچه کریسمس و سال نو میلادی

تاریخچه کریسمس و سال نو میلادی

آداب و رسوم مذهبی نمی تواند متاثر از فرهنگ بومی  نباشد.  از همین رو، آداب و رسوم اعیاد دینی و از جمله جشن های سال نو میلادی و میلاد حضرت عیسی مسیح  نیز در جوامع گوناگون اندکی تفاوت دارند.  زیرا در گذر زمان دین و فرهنگ از یکدیگر متاثر می شوند اما این تاثیر در کلیسای ارمنی و مسیحیان ارمنی پر رنگ تر از دیگر ملت هاست و این به دلیل ملی بودن کلیسا نزد ارامنه است.

سال نو میلادی و جشن میلاد حضرت مسیح را ارامنه جهان، مثل فرقه های مختلف، در اصل به یک صورت انجام می دهند. تنها تفاوت در تاریخ برگزاری ولادت حضرت مسیح است.  مسیحیان ارتدکس و کلیساهای ملی و شرق، بنا بر اعتقادات مسیحیان اولیه، روز ششم ژانویه، و مسیحیان کاتولیک و پروتستان روز٢۴  دسامبر را به عنوان میلاد آن حضرت تلقی می کنند.

این نه به دلیل اختلاف عقیدتی مذاهب بوده، بلکه صرفا به این دلیل است که حتی چهار قرن پس از پذیرش مسیحیت، مسیحیان روم باستان نتوانستند روز ٢۴ دسامبر را که روز ولادت الهه مهر (میترا) بود  به فراموشی بسپارند. بر اساس تصمیمات شورای کلیسائی روم، از آن پس  روز ٢۴ و شب ٢۴ دسامبر را  به عنوان میلاد حضرت مسیح پذیرفتند.

درخت کاج

از زمان های بسیار کهن، درخت و گیاه مورد پرستش مردمان بوده اند. کلیسای ارمنی نیز پس از پذیرش مسیحیت نه تنها عیدی را برای تقدس گیاه به عنوان جزئی از طبیعت در تقویم کلیسائی قرار داد، بلکه به تقدیس آن پرداخت. بدین ترتیب هیچ عید و جشنی نمی توانست بدون تبرک گیاه انجام نشود.

اما آغاز تزیین درخت  در ایام سال نو میلادی بنا بر گفته ها و روایات  به سال ١۶٠۵ در آلمان بر می گردد. به روایتی تزئین درخت کاج به صورت امروزی را برای نخستین بار مارتین لوتر آلمانی باب نمود.

وی عادت داشت، که در شب میلاد حضرت عیسی مسیح، شاخه های درختان کاج به خانه بیاورد و برای شادمانی کودکان آن را تزئین کند و همین عادت، بعد ها به یک رسم و آئین عمومی تبدیل شد و در سال ١٨۴٠ میلادی مراسم آراستن درخت به انگلستان و سپس به آمریکا وسایر کشورها راه یافت.

با توجه به این که کودکان و بزرگسالان هر دو به یک اندازه به تزئین درخت کریسمس علاقه دارند، شاید یاد آوری عناصرتشکیل دهنده تزئینات درخت کاج  مفید باشد.

مهم ترین آنها ستاره ای درخشان بر نوک و ستیغ درخت است که نشانه ولادت  و راهنمائی برای یافتن محل ولادت حضرت مسیح را تداعی می کند. ازدیگر ویژگی های درخت کاج، بابانوئلی است که با کیسه هدایا بردوش زیر درخت ایستاده است.

اما دیگر اجزای این درخت، تندیس های کوچک فرشته، عصا، کیسه و جوراب های رنگی، نوارهای رنگی درخشان و نیز ستاره ها، گوی ها، میوه رنگ شده درخت کاج و چراغ های ریز الوان است که تمامی درخت و اطراف آنرا در بر می گیرد. هدیه هائی را که برای افراد خانواده و خویشاوندان تهیه شده  نیز زیر درخت می گذارند.

بابانوئل

یکی دیگر از رسوم شب سال نو و میلاد حضرت عیسی، کاقاند پاپا، بابا زمستان و یا همان بابانوئل است.

در پیدایش این پدیده زیبا نیز نظری قطعی وجود ندارد. برخی از محققین، اصل بابا نوئل را هم به آلمان ویا هلند نسبت می دهند. نام سانتا کلوز هم که به بابانوئل اطلاق می شود، توسط هلندی ها در امریکا رواج پیداکرد.

داستان سانتا کلوز که شهرت فراوان دارد، از جوانی حکایت می کند که در قرن چهارم میلادی می زیسته است. در آن روزگاران دوشیزگان تنگدست به سبب نداشتن جهیزیه، از رفتن به خانه بخت محروم می شدند.

شبی از شب ها سانتا کلوز، کیسه هائی  را که پر از طلا کرده بود، پنهانی از سوراخ بخاری به خانه  دختران دم بخت می ریخت و آنان هم با استفاده از این هدیه پنهانی جهیزیه مناسبی را برای خود فراهم می نمودند. از این جهت سانتا کلوز مظهر هدایایی شد که پنهانی و ناگهانی آماده می شوند.

به جهت این ویژگی است که کودکان علاقه بسیاری به بابا نوئل دارند.  زیرا وقتی صبح کریسمس از خواب بیدار می شوند، هدیه خود را که بنا به اعتقادشان بابانوئل شب هنگام خواب آورده است، زیر درخت کریسمس و یا زیر بالش خود پیدا می کنند.

تحویل سال نو که همواره ساعت ١٢ شب ٣١ دسامبر هر سال تحقق می یابد ریشه دینی ندارد، اما به دلیل تقارب دو مناسبت ( ٢۵ دسامبر و ۶ ژانویه) با ٣١ دسامبر این روز نیز جنبه دینی به خود گرفت و بلافاصله پس از تحویل سال در همه کلیساها مراسم دینی باداراک (قربانی مقدس) و عشاى ربانی انجام می گیرد و برای تبرک سال نو نیز همان مراسم در روز اول ژانویه نیز در کلیساها برگزار می شود.

مراسم میلاد حضرت عیسی مسیح، نزد ارامنه شب پنجم ژانویه و تعمید آن حضرت صبح روز ششم ژانویه در کلیساها با آئین ویژه مذهبی برگزار می شود. در پایان این مراسم آب در ظرفی بزرگ با روغن مقدس تبرک داده شده و برای شفای بیماران و همچنین تبرک خانه، بین مومنین حاضر در کلیسا توزیع می شود.

گرچه  همه مسیحیان در باره روز میلاد مسیح با هم توافق ندارند، اما مراسم جشن های آن ها بسیار به هم شبیه است.

 

تاریخچه درخت کریسمس

سنت درخت کریسمس، به آلمان قرن شانزدهم میلادی و زمانی که مسیحیان، درختان تزیین شده را به خانه های خود آوردند، برمیگردد. همچنین در آن زمان عده ای هرمهایی از چوب میساختند و آنرا با شاخه های درختان همیشه سبز و شمع تزیین میکردند.

به تدریج رسم استفاده از درخت کریسمس در بخشهای دیگر اروپا نیز طرفدارانی پیدا کرد. در سال 1841، انگلستان، پرنس آلبرت (Prince Albert)، شوهر ملکه ویکتوریا (Queen Victoria) با آوردن درخت کریسمس به کاخ ویندسور (Windsor) و تزیین آن با شمع، شیرینی، میوه و انواع آب نبات، استفاده از درخت را به چیزی مد روز مبدل کرد.

واضح است که خانواده های ثروتمند انگلیسی به سرعت از این مد پیروی کردند و با ولخرجی تمام به تزیین درخت میپرداختند. در سالهای 1850، این تزیینات شامل عروسک، لوازم خانه مینیاتوری، سازهای کوچک، جواهرات بدلی، شمشیر و تفنگ اسباب بازی، میوه و خوراکی بود.

بسیاری از آمریکاییهای قرن نوزدهم، درخت کریسمس را چیزی غریب میدانستند و اولین درخت کریسمس در آمریکا، مربوط به سال 1830 است که آنهم توسط ساکنان آلمانی پنسیلوانیا به نمایش گذاشته شده بود. این درخت برای جلب کمکهای مردمی برای کلیسای محلی برپا شده بود. در سال 1851، چنین درختی در محوطه خارجی یک کلیسا برپا شد اما وجود آن برای ساکنان این قصبه بسیار توهین آمیز و نوعی بازگشت به بت پرستی به شمار می آمد و آنها خواستار جمع کردن تزیینات شدند.

در حدود سالهای 1890، لوازم تزیینی کریسمس از آلمان وارد میشد و درخت کریسمس به تدریج در ایالات متحده محبوبیت میافت. جالب است که ار.پاییان از درختان کوچکی که حدود 1 تا 1.5 متر طول داشتند استفاده میکردند در حالی که آمریکاییان درختی را میپسندیدند که تا سقف خانه برسد.

در اوایل قرن بیستم، آمریکاییان درختهای کریسمس را بیشتر با لوازم تزیینی دست ساز خودشان تزیین میکردند اما بخشهای آلمانی/آمریکایی همچنان به استفاده از سیب، بلوط، گردو و شیرینیهای کوچک بادامی ادامه میدادند.

کشف برق، به ساخته شدن چراغهای کریسمس انجامید و امکان درخشش را برای درختان به ارمغان آورد. پس از آن دیدن درختان کریسمس در میدان شهرها به یک منظره آشنای این ایام مبدل شد و تمام ساختمانهای مهم-چه شخصی و چه دولتی- با برپا کردن یک درخت، به اسقبال تعطیلات کریسمس میرفتند.

در تزیین درختهای کریسمس اولیه، به جای مجسمه فرشته در نوک درخت، از فیگورهای پریهای کوچک- به نشانه ارواح مهربان- یا زنگوله و شیپر- که برای ترسانیدن ارواح شیطانی به کار میرفت- استفاده میشد.

در لهستان، درخت کریسمس با مجسمه های کوچک فرشته، طاووس و پرندگان دیگر و تعداد بسیار زیادی ستاره، پوشیده میشد. در سوئد، درخت را با تزیینات چوبی که با رنگهای درخشان رنگ آمیزی شده اند و فیگورهای کودک و حیوانات از جنس پوشال و کاه تزیین میکنند. دانمارکیها، از پرچمهای کوچک دانمارک و آویزهایی به شکل زنگوله، ستاره، قلب و دانه برف استفاده میکنند. مسیحیان ژاپنی بادبزنها و فانوسهای کوچک را ترجیح میدهند.

تزیین درخت در اوکراین نیز بسیار جالب است، آنها حتما در تزیین درخت خود از عنکبوت و تار عنکبوت استفاده میکنند و آنرا خوش یمن میدانند، زیرا بنا بر یک افسانه قدیمی، زنی بی چیز که هیچ وسیله ای برای تزیین درخت و شاد کردن فرزندان خود نداشت، با غصه به خواب میرود و هنگام طلوع خورشید متوجه میشود که درخت کریسمس خانه اش با تار عنکبوت پوشیده شده است و این تارها با دمیدن خورشید به رشته های نقره مبدل شده اند.

كنسرت جديد شجريان


در پی استقبال بی‌نظیر علاقه‌مندان موسیقی از اجراهای اروپا، استرالیا و آمریکای استاد محمدرضا شجریان و گروه «شهناز»، این برنامه در دو بخش ماهور و همایون در دوبی برگزار خواهد شد.

این کنسرت بناست تا در روز ۱۷ فوریه سال ۲۰۱۱ (پنج‌شنبه، ۲۸ بهمن‌ماه ۱۳۸۹) با هنرنمایی جوانان گروه «شهناز» به‌سرپرستی و آهنگسازی استاد مجید درخشانی، برگزار شود.

اجرای گروه شهناز در دبی توسط شرکت اوآسیس برگزار می‌شود. علاقه‌مندان به حضور در این کنسرت می‌توانند با شماره‌های ۰۰۹۷۱۴۲۹۴۹۵۳۲ و ۰۰۹۷۱۵۰۹۴۰۰۰۳۰ تماس بگیرند.

بنا بر اعلام سایت دل‌آواز، علاقه‌مندان می‌توانند بلیت این کنسرت را از سایت دل‌آواز نیز تهیه ن

در پی استقبال بی‌نظیر علاقه‌مندان موسیقی از اجراهای اروپا، استرالیا و آمریکای استاد محمدرضا شجریان و گروه «شهناز»، این برنامه در دو بخش ماهور و همایون در دوبی برگزار خواهد شد.

این کنسرت بناست تا در روز ۱۷ فوریه سال ۲۰۱۱ (پنج‌شنبه، ۲۸ بهمن‌ماه ۱۳۸۹) با هنرنمایی جوانان گروه «شهناز» به‌سرپرستی و آهنگسازی استاد مجید درخشانی، برگزار شود.

اجرای گروه شهناز در دبی توسط شرکت اوآسیس برگزار می‌شود. علاقه‌مندان به حضور در این کنسرت می‌توانند با شماره‌های ۰۰۹۷۱۴۲۹۴۹۵۳۲ و ۰۰۹۷۱۵۰۹۴۰۰۰۳۰ تماس بگیرند.

بنا بر اعلام سایت دل‌آواز، علاقه‌مندان می‌توانند بلیت این کنسرت را از سایت دل‌آواز نیز تهیه ن


ميلاد مسيح

ميلاد عيسي مسيح(ع) بر تمامي پيروان راه حقيقت مبارك باد


الهه های ایران باستان

وقتی از ایران باستان صحبت می شود یعنی ایران قبل از تاریخ نوشته شده یعنی تقریبا قبل از سلطنت مادها بر قسمتی از ایران .
ایرانیان باستان دارای الهه ها و یا به تعبیر ما فرشته های بسیاری بودند دقیقا مانند عقاید دین های مختلف امروزی كه به فرشته مرگ و یا فرشته پیغام رسان و …اعتقاد دارند.
و هر الهه یا فرشته با نامی خاص شناخته می شد و تقریبا شبیه به خدایان یونانی با این تفاوت كه ایرانیان به خدای یگانه كه معمولا به اسم اهورا مزدا از آن یاد می شد اعتقاد داشتند .
بعضی از الهه های ایران باستان عبارتند از :
میترا (الهه مهر)
آناهیتا ( الهه باران)
خشاتریا (الهه جنگ)
آذر ( الهه حرارت و گرمی آفرین )
ایندرا ( الهه خشم و قهر )
وایو (الهه طوفان)

بزرگترین و قدرتمندترین الهه ها در ایران باستان میترا بود میترا یا مهر به همان معنایی به كار می رفت كه امروزه بكار می رود واژه مهربان به معنای شخصی كه نگهدار مهر است امروزه نیز بكار می رود .

آناهیتا الهه بارندگی و رویش و زایندگی بود كه به اراده و تدبیرش باران فرو می آمد رودها به جریان می آمدندگیاهان می روییدند و حیوانات و انسانها زاد و ولد می كردند رحمت آناهیتا شامل تمام موجودات زنده میشد و ازین جهت یك ذات مقدس برای تمام ایرانیان بود

خشاتریا خدای جنگ آور بود به ایرانیان فنون نبرد و ساخت جنگ افزار را یاد میداد و به آنها می آموخت در برابر مهاجمان چگونه از خود دفاع كنند .

آذر حرارت و گرمی آفرین بود چون انسانها را دوست میداشت با حرارتش خانه های آنان را گرم می كرد گوشت را می پخت و اهریمن ها و حیوانات موذی را از آنها دور می كرد .

برگرفته از پیدایش ایران امیر حسین خنجی
----------------
میترا


Click this bar to view the full image.

آناهیتا الهه باران

Click this bar to view the full image.







-------------------------------------------
ایزدبانوها و الهگان در باورها و اعتقادات مردمان دوران باستان جایگاه مهمی داشتهاند. اعتقاد به نیروی زاینده و بارور کننده زن در نمادها و افسانههایی تجلی یافته که از آن روزگار به یادگار ماندهاند.



تندیس آناهیتا، ۵۰۰ سال پیش از میلاد، موزه بریتانیا (British Museum)

پرستش و نکوداشت ایزدبانو یا زن- خدا به دوران مادر تباری برمیگردد، یعنی دورهای تاریخی که مادر نقش محوری در تعیین تبار و هویت فرد داشت و به جای آن که مرد یا پدر مشخص کننده جایگاه او در جمع باشد، نسبی که از مادر یا زن به انسان میرسید، تعلق او را به گروه یا قبیله خود ثابت میکرد. بنابراین ایزدبانوها یا الهگان باروری را یکی از کهنترین خدایان مورد پرستش انسان میدانند.
آناهیتا که نام کامل او اردویسورآناهیتاست (Ardvi Sur Anahita) در اعتقاد ایرانیان ایزدبانوی نگهبان آبها و بارانها، ایزد پاکی، باروری، برکت و نماد عشق و دوستی بوده است.
آناهیتا از نظر واژه شناسی از دوجزء "آن" و "هیتا" تشکیل شده است. "آ" یا "آن" پیشوند نفیکننده و "هیتا" به معنی آلوده است و بنابراین آناهیتا یعنی پاک و دور از آلودگی، ایزدبانوی آبهای پاک. اما بخش اول نام این ایزد بانو که اردویسور است ظاهرا اشاره به رودخانه مقدسی است در دنیای باستان. آناهیتا را با "ایشتر" الهه بابِلی نیز مقایسه کردهاند.


معبد آناهیتا در کنگاور

آناهیتا یادگاری است از دوران پیش از آیین زرتشت، اما نفوذ این ایزدبانو تا دوران بعدی و به ویژه دوران ساسانی برجای ماند.
طبیعی است در سرزمینی که این ایزدبانو مورد ستایش و احترام است، معابد، نقشبرجستهها و یا تندیسهایی به یاد او ساخته شود.
نام آناهیتا در کتیبههای هخامنشی از زمان اردشیر دوم به کار برده شده است و پیش از آن یعنی در زمان کوروش و داریوش و خشایارشا نامی از آناهیتا نیست. ظاهرا پرستش آناهیتا در دوران اردشیر دوم رونق گرفت و او مجسمههایی را در معابد به یاد این ایزد بانو برپا کرد.

در کتیبهای که از او در شوش باقی مانده او بیان میکند که بازسازی ایوان و کاخ شوش را به درخواست اهورامزدا، آناهیتا و میترا به انجام رسانده است.
از نقش برجستههای مهم آناهیتا در ایران میشود به تصویر او در نقش رستم و همچنین تاق بستان در کرمانشاه اشاره کرد. در نقش برجسته تاق بستان، خسرو پرویز پادشاه ساسانی در میان اهورامزدا و آناهیتا ایستاده است. در این نقش برجسته، آناهیتا که در سمت راست شاه ایستاده، تاجی همانند اهورا برسر و در یک دستش حلقه فر ایزدی را نگه داشته و در دست دیگرش کوزهای است که از آن آب میریزد. اهمیت این نقش برجسته، به جز موارد تاریخی از آن روست که نقش و تصویر زن، در دوران طولانی امپراتوریهای ایران باستان بر کمتر کتیبه و نقش برجستهای، حکاکی شده است و نمونه تاق بستان جزو نمونههای نادر و بنابراین بسیار با اهمیت آن است. کافیست این نکته را در نظر داشته باشیم که در میان انبوه نقوش تخت جمشید، هیچ تصویری از زن، چه به صورت زمینی و چه به صورت اسطورهای و در قالب الهگان یا ایزدبانوها وجود ندارد. آناهیتا در این نقش برجسته با هیکلی نیرومند تصویر شده، ردای بلندی به تن دارد و چیز چندانی از اندام او دیده نمیشود.



تاق بستان، خسرو در میان تصویر، آناهیتا در سمت چپ و اهورا مزدا سمت راست

این نقش برجسته در تاق بستان که در داخل بزرگترین تاق یا ایوان این محوطه حجاری شده خصوصیات جالب توجه دیگری نیز دارد. از جمله واقع شدن آن روبهروی چشمه و دریاچهای که ارتباط آن را با آناهیتا یا ایزدبانوی آبها بیشتر مشخص میکند. در قسمت ورودی تاق یا ایوان بزرگ، درخت زندگی تصویر شده و بربالای آن نیز فرشتگان بالدار کندهکاری شدهاند.
در نقش رستم نیز، آناهیتا در صحنهای مشابه با تاق بستان، کنار نرسی پادشاه ساسانی تصویر شده است.
شاید یکی از دلایلی که ساسانیان چنین نقش آناهیتا را گرامی داشتهاند و آن را در دو نقشبرجسته مهم خود تصویر کردهاند روایتی است که از به قدرت رسیدن اردشیر بابکان بنیانگذار سلسله ساسانی برجا مانده است. طبق این روایات، اردشیر بابکان پیش از پادشاهی نگهبان معبد آناهیتا در شهر استخر در نزدیکی تخت جمشید بوده است. بنابراین شاید اینگونه اهمیت این ایزدبانو برای پادشاهان ساسانی افزایش یافته باشد به طوری که آنها آناهیتا را در صحنههای دیهم ستانی پادشاه یا گرفتن فر ایزدی از دستان اهورا مزدا تصویر کردهاند.



معبد آناهیتای بیشاپور

در میان مشهورترین مکانهایی که آنها را معابد آناهیتا در ایران مینامند، معبد آناهیتا در کنگاور نزدیک کرمانشاه و همدان و معبد آناهیتای بیشاپوردر حوالی کازرون استان فارس اهمیت بیشتری دارند. اما با این حال در این دو معبد هیچ تصویری از آناهیتا موجود نیست.
سخن در مورد شیوه معماری، یافتههای باستانشناسی و دوره تاریخی معابد مربوط به آناهیتا را به گفتار دیگری موکول میکنیم.
آناهیتا، ایزدبانوی آب و برکت و باروری برای ایرانیان تقدس فراوانی داشته است. احترام به آب روان و پاک نگاه داشتنش شاید یادگاری از آن دوران باشد.
__________________
هر دوست که دم زد از وفا دشمن شد
هر پاک روی که بود تردامن شد
گویند شب آبستن غیب است عجب
چون مرد ندید از که آبستن شد