انتظار 3
در انتظار بودن چه شیرین است
آنگاه که از دوردستهای دور میبینمت که می آیی
در انتظار بودن چه سخت است
آنهنگام که تنها گفته ای خواهم آمد
در انتظار ماندن چه تلخ است
آن روز که هرگز نمی آئی
در انتظار بودن چه بیهوده است
آنگاه که گفته ای: " دیگر نخواهم آمد"
در انتظار ماندن چه ابلهانه است
آنگاه که می بینم دستانت در دستان دیگریست
اما باز در انتظارت می نشینم
بگذار همه بگویند :
" فلانی ابله است"
+ نوشته شده در جمعه چهاردهم آبان ۱۳۸۹ ساعت 19:30 توسط احسان افتادگان بيدگلي
|
هرگز از مرگ نهراسيده ام اگرچه دستانش از ابتذال شكننده تر بود