امروز با حافظ
|
اگر چه باده فرحبخش و باد گلبیز است |
|
به بانگ چنگ مخور مِی؛ که مُحتَسب تیز است |
|
صُراحیای و حریفی گَرَت به چنگ افتد |
|
به عقل نوش که ایام فتنه انگیز است |
|
در آستین مُرَقّع پیاله پنهان کن |
|
که همچو چشم صُراحی زمانه خونریز است |
|
به آب دیده بشوییم خرقهها از می |
|
که موسم وَرَع و روزگار پرهیز است |
|
مجوی عیشِ خوش از دور باژگون سپهر |
|
که صافِ این سرِ خُم جمله دُردی آمیز است |
|
سپهر برشده پرویزنیست خون افشان |
|
که ریزهاش سر کسری و تاج پرویز است |
|
عراق و فارس گرفتی به شعر خوش حافظ |
|
بیا! که نوبت بغداد و وقت تبریز است |
+ نوشته شده در شنبه شانزدهم مهر ۱۳۹۰ ساعت 8:55 توسط احسان افتادگان بيدگلي
|
هرگز از مرگ نهراسيده ام اگرچه دستانش از ابتذال شكننده تر بود