نمیشی عشق سابق، پس بیا و اتفاقی باش
فقط یک پلک با من باش، نمی خوام از کسی کم شی
ازت تصویر می گیرم که رویای یه قرنم شی
فقط یک پلک با من باش، بگم سرتاسرش بودی
به قلبم حمله کن یک بار، بگم تا آخرش بودی
نمیشی عشق سابق، پس بیا و اتفاقی باش
یه فصل رو که نمی مونی، تو یه لحظه اقاقی باش
نمیشه با تو که خوبی به ظاهر هم کمی بد شد
به آدم های شهرت هم علاقه مند باید شد
دارم یه قصه می سازم از این تنهایی بی تو
بیا بشکن روایت رو، تو نقش تازه ظاهر شو
کجای نقطه ی پایان می خوای تو فال من باشی
نخواستم بگذرم از تو، که تو دنبال من باشی
اگه قلبت یه جا دیگه ست، با چشمات صحنه سازی کن
اگه گیری نمی تونی، توی دو نقش بازی کن
ازت تصویر می گیرم که رویای یه قرنم شی
فقط یک پلک با من باش، بگم سرتاسرش بودی
به قلبم حمله کن یک بار، بگم تا آخرش بودی
نمیشی عشق سابق، پس بیا و اتفاقی باش
یه فصل رو که نمی مونی، تو یه لحظه اقاقی باش
نمیشه با تو که خوبی به ظاهر هم کمی بد شد
به آدم های شهرت هم علاقه مند باید شد
دارم یه قصه می سازم از این تنهایی بی تو
بیا بشکن روایت رو، تو نقش تازه ظاهر شو
کجای نقطه ی پایان می خوای تو فال من باشی
نخواستم بگذرم از تو، که تو دنبال من باشی
اگه قلبت یه جا دیگه ست، با چشمات صحنه سازی کن
اگه گیری نمی تونی، توی دو نقش بازی کن
+ نوشته شده در جمعه ششم خرداد ۱۳۹۰ ساعت 20:30 توسط احسان افتادگان بيدگلي
|
هرگز از مرگ نهراسيده ام اگرچه دستانش از ابتذال شكننده تر بود